saeed
من اینو قبلا تو ایران تویت گفتم ولی چون قشنه اینجا هم میگم شاید بعضی ها نخوندن. اگر دروغ رنگ داشت؛ هر روز شايد؛ ده ها رنگين کمان، در دهان ما نطفه مي بست.. و بيرنگي، کمياب ترين چيزها بود.. اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛ عاشقان، سکوت شب را ويران ميکردند.. اگر به راستي، خواستن، توانستن بود؛ محال نبود وصال! و عاشقان که هميشه خواهانند؛ هميشه مي توانستند تنها نباشند.. اگر گناه وزن داشت؛ هيچ کس را توان آن نبود که قدمي بردارد؛ تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردي.. و من شايد؛ کمر شکسته ترين بودم.. اگر غرور نبود؛ چشمهايمان به جاي لبهايمان سخن نميگفتند؛ و ما کلام محبت را در ميان نگاههاي گهگاهمان، جستجو نمي کرديم.. اگر ديوار نبود؛ نزديک تر بوديم؛ با اولين خميازه به خواب مي رفتيم؛ و هر عادت مکرر را در ميان ?? زندان، حبس نمي کرديم.. اگر خواب حقيقت داشت؛ هميشه خواب بوديم.. هيچ رنجي، بدون گنج نبود؛ ولي گنج ها شايد، بدون رنج بودند.ادامه در دیدگاه
مــُ حمــّــد ; )
من هیچوقت تو زندگیم ندونم کاری نکردم ، همه گه کاری هایی که کردم دونسته انجام دادم ، برا همشونم تاوان پس دادم ، البته هنوزم هم همینطوریم .
مــُ حمــّــد ; )
من به غیر از اینکه دلم نمیخواد به کسی دل ببندم خب ؟ باید مواظب دیگرانم باشم که بهم دل نبندن ، کارم خیلی سخته به قران .
مــُ حمــّــد ; )
من جرات ندارم با هیچکی گرم بگیرم ، دو کلمه حرف بزنم و بخندم یارو بندو بساط عقدو عروسی و تدارک میبینه !
مــُ حمــّــد ; )
اقا به مولا هر لبخندی به معنای شروع رابطه عشقی نیس ، واسه خودتون داستان درست نکنید !
مــُ حمــّــد ; )
تیکه کلامایی مثل نفسم و عسلم و عزیزم و به هر حال اینا رو با عشق عوضی نگیرید ، اینا تیکه کلامه ادم به همه میگه .
✔ عـلـ[بابا]ــی
عشقم که بهر رگم غمی پیوندست ... دردم که دلم بدرد حاجتمندست ... صبرم که بکام پنجهٔ شیرم هست ... شکرم که مدام خواهشم خرسندست ... !
مــُ حمــّــد ; )
مامان بزرگ ها همیشه زیر ِ چادرشون برا نوه هاشون نخودچی کیش میش و شوکولات دارن! هیچی کلا خواستم فضا عوض شه ...!!!
مــُ حمــّــد ; )
لطفا از چسباندن خود به ما خودداری کنید ، ما هنوز مریم باکره ایم.
مــُ حمــّــد ; )
این درست که دخترها خوشگل تر از پسران هستند؛ اما پیرمردها واقعا زیباتر تر از پیرزن ها هستند
مــُ حمــّــد ; )
این روزها چشم هایم را که میبندم خیالت دیوانه ام میکند چشم هایم را باز میکنم سراب نگاهت دیوانه ترم میکند ...!
اگر همه ثروت داشتند؛
15 سال و 1 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 49 دقيقه قبلدل ها، سکه ها را بيش از خدا نمي پرستيدند..
و يک نفر در کنار خيابان خواب گندم نمي ديد؛
تا ديگران از سر جوانمردي؛
بي ارزش ترين سکه هاشان را نثار او کنند..
اما بي گمان، صفا و سادگي مي مرد،
اگر همه ثروت داشتند..
اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند؛
و زندگي، بي ارزشترين کالا بود..
ترس نبود؛ زيبايي نبود؛ و خوبي هم شايد..
اگر عشق نبود؛
به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم؟
کدام لحظه ي ناياب را انديشه ميکرديم؟
و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم؟
آري... بي گمان، پيش از اينها مرده بوديم ....
اگر عشق نبود؛
اگر کينه نبود؛
قلبها تمامي حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند..
اگر خداوند؛ يک روز آرزوي انسان را برآورده ميکرد،
من بي گمان،
دوباره ديدن تو را آرزو ميکردم و تو نيز
هرگز نديدن مرا..
آنگاه نميدانم،
به راستي خداوند، کداميک را مي پذيرفت?؟