ღ♥ღβд®дNღ♥ღ
پدري با پسري گفت به قهر\ که تو آدم نشوي جان پدر\ حيف از آن عمر که اي بي سروپا \در پي تربيتت کردم سر \دل فرزند از اين حرف شکست بي خبر از پدرش کرد سفر \رنج بسيار کشيد و پس از آن\ زندگي گشت به کامش چو شکر\ عاقبت شوکت والايي يافت \حاکم شهر شد و صاحب زر\ چند روزي بگذشت و پس از آن\ امر فرمود به احضار پدر\ پدرش آمد از راه دراز\ نزد حاکم شد و بشناخت پسر \پسر از غايت خودخواهي و کبر\ نظر افگند به سراپاي پدر\ گفت گفتي که تو آدم نشوي\ تو کنون حشمت و جاهم بنگر\ پير خنديد و سرش داد تکان\ گفت اين نکته برون شد از در \«من نگفتم که تو حاکم نشوي\ گفتم آدم نشوي جان پدر»\ جامي
ᾋṨἬἝƓἬ
توسط موبایل در
بروبکس توییت
«این دختره نیومد که! نکنه اتفاقی افتاده واسهش؟» میداند که اگر سیگارم را مثل قرصهام سر وقت استعمال نکنم ممکن است مثل همان روزی که زیرسیگاری را پرت کردم سمت زن خدابیامرزم، کلهاش را ناکار کنم. اصلاً این زنها همهشان مثل هماند. دوست دارند خودشان ما مردها را بکشند، نه دخانیات! این دختره البته خیلی فرق دارد با همجنسان بدجنساش. حقوقاش را دقیقاً سر ماه از حسابم واریز میکند به حسابش. واقعاً هم دلش میسوزد برای سلامتیام. لایتترین سیگار را میخرد برایم. شیشهها را دو جداره کرده تا صدای طیارههای این فرودگاه لعنتی پاتیناژ بازی نکند روی اعصابم. ذائقه غذاییام را هم خوب شناخته توی این سه ماه. قندم را هر روز میگیرد. هم ناشتا هم بعد صبحانه. فشارم را هم روزی سه بار میگیرد و هر شب عددهایش را میل میکند برای آن دکتر پولپرستم. «ماریا» با اینکه فقیرتر از قبلیهاست اما دستش کج نیست. دلش هم. با کرشمه فکر خر کردن من نیست. حاشیه هم ندارد و کلهاش توی درس و دانشگاهش است نه مثل قبلیهال توی موبایلش. کلیسای هفتگیاش هم ترک نمیشود هیچ. از وقتی آمده شبی یک ربع کتاب مقدس میخواند برایم. (ديدگاه )
arezoo
بعد از تو آن چه سمتِ چپِ سینۀ من است ...... دل نیست ، بلکه موزۀ دردِ معاصر است . . . . . "احسان پرسا"
arezoo
گفتی به من نصیحت دیوانه گان مکن.... باشد ، ولی نصیحت دیوانه می کنی
arezoo
روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام... بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام... مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید... گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام
arezoo
ماهی تُنگ در اندیــــــشه ی دریا دلتنگ ...! ...ما نهنگیم و به یک برکه ی کوچک دلخوش
arezoo
نمی توان سینه ای را شکافت و دید تا چه اندازه درد در انسان ته نشین شده است... باید ضربه را خورد باید دور شد وَ رفت.... زخم های امسال اصابتِ دردهایی ست که دو سالِ پیش خورده ایم....
Hamed
منو به حال خودم بذار .. . این مردو ..
ترانه خاموش
امروز خیلى برام سـخت بود ... اومـدم بازم برات درد دل کـردم .. مى دونم همیشه دوست داشتى من شاد باشم .. اما بـدون تو هــرگز نمى تونـم شاد باشم ...
ترانه خاموش
چرا گریه کنم .. وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.. چرا گریه کنم .. وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ....
ایستاده در باد
13 سال و 2 ماه و 27 روز و 56 دقيقه قبلشاخه ی لاغر بیدی کوتاه
برتنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه
برسر مزرعه افتاده بلند
سایه اش سرد و سیاه
نه نگاهش را چشم ، نه کلاهش را پشم
سایه ی امن کلاهش اما
لانه ی پیر کلاغی است که با قال و مقال
قاروقار از ته دل می خواند:
آنکه «می ترسد» می ترساند...
بسیار زیبا . . .
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 17 ساعت و 2 دقيقه قبل