ترانه خاموش
خسته ام ...! خسته ی نبودنت ...! خسته از روزهایی که بی تو شب میشود ... و شبهایی که باز هم بی تو میگذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند... و باز هم گذر زمانها که بی تو میگذرد ...! میگذرد ...! میگذرد و باز هم میگذرد ...!!!
ترانه خاموش
ماهیــــان شهرمـــا از کـــوسه هـــا وحشـــی تــــرند ، بــره هــــای ایـــن حوالـــی گرگهـــا را میدرنــد ، خنجـــری بــر قـــلب بیمـــارم زدنـــد ، بیگنــاه بــودم ولـــی دارم زدنـــد ...!
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
به قول حسین پناهی: می دانی، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی “تـعطیــل است” و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی : بگذار منتـظـر بمانند…
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
اینقدر کــﮧ برای “خـــر” کردن من سـعے کـردے بـراے خـودتـــــ وقتــــ میگذاشتے حتمــا “آدمــــــ” میشدے
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
کاش میشد قصه نوشت از آن روزهای سرد . چشمان یخ بسته کودک کولی دوخته به یک لیوان چای گرم شاید دستهایش بتواند گرمای لیوان را لمس کند شاید جرعه ای گرما بنوشد ولی پاهای یخ زده اش مجال حرکت ندارد. کاش توانی داشت .از کوچه های بیکسی میگذرد بوی مرغ بریان از خانه ای سراسر وجودش را فرا میگیرد پاهایش سست میشود کنار پنجره ای می ایستد تا شادی را بنگرد. خانواده کنار شومینه غذای گرم هدیه کریستمس آه شاید او نیز میتوانست هدیه ای داشته باشد. از کوچه حسرت میگذرد برف میبارد به آسمان می نگرد دستهایش دیگر حرکت نمی کند چشمانش یخ زده گوشه ای مینشیند گرمای موسیقی عجیبی او را جذب میکند یک موزیک ملایم یک نوای دلنشین کاش او هم میتوانست بنوازد چشمانش را بر روی هم میگذارد سوز هوا بیشتر شده شدت برف تندتر.تمامی وجودش یخ زده نوری او را احاطه میکند با صدایی دلنشین که او را فرا میخواند چشمانش را باز میکند در آغوش نور جای میگیرد.
Hamed
شور و شرم با تو بودن . .. . .. ......... ...... .....
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر....
فدای تمام پدر مادرهایی که به دست فراموشی سپرده شدن توی جایی به اسم خانه سالمندان زندانی شدن و همیشه چشمشون به دره تا یک آشنا ببینن بعضی وقتا ما آدمها چیزهایی رو فراموش میکنیم که عمری بهشون مدیونیم چطور دلمون میاد؟ چطور میتونیم؟ با این همه سنگ دلی و بی وفایی میتونیم اسم خودمون رو انسان بزاریم??؟
Hamed
هنوزم دور خودم میچرخم .. .. .منو این عقربه ها هم دردیم . . ..
Hamed
من دیگه خسته شدم بس که چشام خیس و نم : |