دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جک هائی در شان و حد ِ اسلام ، مدیونید جکاتون از حد ِ اسلام اونور تر بره !! اولا حذف میشه بعدشم به جرم ِ صحنه دار بودن دستگیر و محکوم به 60 ضربه ی شلاق می شوید !! والسلام :D
جک ها نباید توهین به قشر خاصی از جامعه باشد،بنابراین از واژه های غضنفر و یارو در جک هاتون استفاده کنید.

جزئیات گروه

شناسه 47
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع سرگرمی و تفریح
ارسال 1122 پست
عضو 716 کاربر
طرفدار 15 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 19
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 233
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 97

کاربران گروه

(708 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

جک و لطیفه
شناسه‌: 47 · سرگرمی و تفریح
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
نوید
نوید

واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، غضنفر دستشو ميگيره، ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!!!

نوید
نوید

غضنفر میاد و ادعای پیغمبری می کنه بهش میگن هر پیامبری که اومد یک کتابی هم آورد مثلا حضرت محمد قرآن رو آورد حالا تو چی؟ غضنفر میگه والا ما فعلا جزوه میگیم تا بعد کتاب معرفی کنیم!!!

آزاده ایــرانی
آزاده ایــرانی

غضنفر میاد تهران ، تو ترافیک گیر میکنه میگه : ها ماشالا ! به این میگن عروسی

آزاده ایــرانی
آزاده ایــرانی

بیمار: من فکر می‌کنم پشه‌ام دکتر: من دندون‌پزشکم مطب روان‌پزشک رو به روی ماست بیمار: میدونم؛ الان اونجا بودم دکتر: پس چرا اومدی اینجا؟ بیمار: مهتابی‌تون روشن بود

آرمین│a℞ℳ iℕ
آرمین│a℞ℳ iℕ

یه روز یه خالی بند میرسه به اون یکی میگه: رفتم شکار هفت تا خرگوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر. یارو گفت فقط همین! گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد! یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی

آرمین│a℞ℳ iℕ
آرمین│a℞ℳ iℕ

از یارو می پرسن نخست وزیر به انگلیسی چی می شه؟ می گه :First And Under !!!

آرمین│a℞ℳ iℕ
آرمین│a℞ℳ iℕ

غضنفر ماشینش پنچر می شه، می ره از لوله اگزوز فوت می کنه. یکی رد می شده می گه : تا صبحم که فوت کنی لاستیک باد نمی شه، چون شیشه های ماشینت پائینه.

آرمین│a℞ℳ iℕ
آرمین│a℞ℳ iℕ

به غضنفر میگن عجب مملکت خر تو خری داریم میگه آره بابا من 3 بار رفتم سربازی هیچکی نفهمید!

آرمین│a℞ℳ iℕ
آرمین│a℞ℳ iℕ

به حیف نون میگن: اگه ریيس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟ میگه: اول از همه، دست خودم رو تو شرکت نفت بند میکنم

آرمین│a℞ℳ iℕ
آرمین│a℞ℳ iℕ

غضنفر از دوستش ميپرسه : توكِ چشم كجاست؟ دوستش ميگه چشم كه توك نداره ! ميگه: پس چرا خواننده ميگه توكه چشمات خيلى قشنگه؟؟؟

faafaa
faafaa

سه نفر رو می خواستند اعدام کنند. نفر اول رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف... ناگهان اعدامی فریاد می زنه: زلزله!!! همه سربازان فرار می کنند و خودشون رو روی زمین می اندازند و اعدامی فرار می کنه. نفر دوم رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف... ناگهان اعدامی فریاد می زنه: طوفان!!! همه سربازان فرار می کنند و تا در محل امنی پناه بگیرن و اعدامی فرار می کنه. غضنفر رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف... ناگهان غضنفر فریاد می زنه: آتش!!! ..........................

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرشاد
فرشاد

جک در حال مرگ بود و همسرش کنار تخت او نشسته بود. جک با صدایی ضعیف به همسرش گفت: عزیزم چیزی هست که باید قبل از مرگم پیش تو اعتراف کنم..همسرش جواب داد: هیچ نیازی نیست.. مرد پافشاری کرد و گفت: حتما باید این کار را انجام بدهم تا در آرامش بمیرم. .مرد ادامه داد: من با خواهرت ، با بهترین دوستش ، با مادرت و با بهترین دوستت رابطه داشتم. همسرش به آرامی در پاسخ گفت: میدانم عزیزم، حالا بخواب و بگذار که زهر کارش را انجام دهد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ســهـــیـــل
ســهـــیـــل

در مسابقه اسب‌دوانی یه نفر صد هزار دلار روی اسب شماره 28 شرط‏بندی كرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاری مسابقه از او پرسید: چطور این همه پول رو روی اسب شماره‌ 28 شرط‏بندی كردی؟ گفت: دیشب خواب دیدم كه دائما جلوی چشمم یك عدد 6 و یك عدد 8 می‏آد. مسئول برگزاری پرسید: 6 و 8 چه ربطی به 28 داره؟ یارو گفت: مگه شیش هشت تا 28 تا نمی‏شه؟

ســهـــیـــل
ســهـــیـــل

یارو 1000 تومنی پیدا میکنه میبینه وسطش سوراخه میگه بخشکی شانس وسطش گوشه نداره!

ســهـــیـــل
ســهـــیـــل

ه روز یه خالی بند میرسه به اون یکی میگه: رفتم شکار هفت تا خرگوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر یارو گفت فقط همین! گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد! یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی