مـهـرنـوش
با تو از خاطره ها سرشارم، با تو تا آخر شب بیدارم. عشق من دست تو یعنی خورشید، گرمی دست تو را کم دارم
مـهـرنـوش
عمری با غم عشقت نشستم، به تو پیوستمو از خود گسستم، ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود، تو را دیدم، پرستیدم، شکستم!
مـهـرنـوش
روی آن شیشه تبدار تو را ” ها ” کردم، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم، با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
مـهـرنـوش
دستمال خیس آرزوهایم را فشردم همین ۴ قطره چکید زنده باد رفیق با معرفت !
مـهـرنـوش
یه توپ دارم قلقليه ……. موهاي سرم فرفريه ….. مسیج جديد نداشتم سرت كلاه گذاشتم
مـهـرنـوش
هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها … سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب
مـهـرنـوش
حقيقت همين است اي نازنين كه چشمت غزل داد و ايمان گرفت تو و كوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم كه طوفان گرفت
مـهـرنـوش
عجب بارشي بود بر جان من كه چون رودي از عشق جريان گرفت هواي تو بود و خيال تو بود كه دست مرا در خيابان گرفت
مـهـرنـوش
كوير تنت را به باران زدند تن آسمان از عطش جان گرفت تو مي رفتي و چشم من چشمه بود و من خيس بودم كه باران گرفت
مـهـرنـوش
و من برگ بودم كه طوفان گرفت
و ديدم كه اين قصه پايان گرفت
بهار تو آمد به ديدار من
و آخر مرا از زمستان گرفت
مـهـرنـوش
شعر غغنفر برا دوست دخترش : صبح که در پنجرتون وا میشه ظهر که در پنجرتون وا میشه شب که در پنجرتون وا میشه وای که چقدر پنجرتون وا میشه
مـهـرنـوش
غضنفر آهنگ خالی گوش می کرده میزنه زیر گریه میگن چرا گریه می کنی؟ با بغض میگه آخه خوانندش لاله!
مـهـرنـوش
من براي سالها مينويسم…سالها بعد كه چشمانت عاشق ميشوند…
افسوس كه قصه ي مادر بزرگ راست بود دوستان من
هميشه يكي بود يكي نبود …
مـهـرنـوش
مرا بسپار به يادت به وقت بارش باران اگر نگاهت به ان بالاست و در حال دعا هستي خدا ان جاست دعايم كن كه من تنهاترين تنها نمانم
مـهـرنـوش
تـا شب زلـف تـو سرفـصل غزل خوانیهـاست زنـدگـینـامه ی مـن شـرح پـریـشانیهـــــاست بــــا تــــو مــن پـنـجـــرهای روبــه طـراوت دارم كــه بـهـار نـفـسش گـرم گـل افـشانـیهـاست