اِبی بن بست. . .
می روی ؛
تمام که نمی شوی ...
تنها می روی !
و من به رد پایت که روی زندگی ام مانده
خیره می شوم
اِبی بن بست. . .
گناه می کنم و وادارت به گناه به فتوای دیوانه ای که نشسته ته تالار سرم و دست به ریش هایش می کشد و می گوید: پسرم! ....غلط کرده هر که گفته سیب ها و بوسه ها ممنوعه اند و به جهنم که جهان چپ چپ نگاهت می کند! .....
اِبی بن بست. . .
باور کن غلو یا بلوف نیست کم نیاوردم کوتاه آمدم...
اِبی بن بست. . .
گفت بنویس ....گفتم چه چیز را.... گفت هرانچه که تورا غمگین میکند .....تبسمی کردم و نوشتم : افسوس از رفیق نیمه راه
اِبی بن بست. . .
نــا را حــت چـــه هــستــی ؟ دنــیــا کــه بـــه اخـــر نـــر ســیــده مـــن نـــشد یـــکــی د یـــگــه تـــو کـــه عـــا دت داری ....
اِبی بن بست. . .
چه حیـــــــف! آبی ترین ماهی عــــــاشق میان تنگ سینه ات از نفس افتاد و مرد! پســــرک به شوق ..چقدر دویده بود تا دریـــــا!
اِبی بن بست. . .
پشتــ این پنجره ها من نگاهم نگران استـــ از پس این شیشه ها دل به دنبال فرار استــــ چشمانم سخت به دنبال خیالتـــــ دل بی صاحب من خسته و نالان بی قرار استــــ
اِبی بن بست. . .
نمی دونم کجاست ؟چه میکنه!.... ولی می دونم که ندارمش.... هیچ وقت نخواستم که تو را با چشمات به یاد بیارم نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم .....نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوستت دارم نه این دل دیگه دل نمیشه .....
اِبی بن بست. . .
* دلم به بهانه همیشگی گریست ....بگذار بگرید و بداند هر آنچه خواست هیچوقت نیست
اِبی بن بست. . .
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود.....
اِبی بن بست. . .
هی عنكبوت غم، نتن بهر من تار غصه.... كه پروانه ی دل من بالاتر از تو به سوی اوج پرواز می كند خیالت را خوش نساز كه نسیم و بادی پروانه ام را به تار تو سپارد چرا كه آن روز باشد لحظه ی افتادن تو كه آتش شوق پرواز من به سوی اوج، خواهد سوزاند دام پوشالی تو را نتن بهر من تار غصه... كه پروانه ی من به اوج فكر می كند آری،نقطه ی اوج كه بی تاب است پروانه ام برای نشستن بر دستان مهربانش تا خاكستر شود از گرمای عشق و مهربانیش خدای مهربانم دوستت دارم پروانه ی دلم به شوق تو به سوی تو می آید...........