از یاد رفته...
بـہ تَرَکـ هاےِدیوار کہ ریز میشومـ... تـازه میـفهمم؛ سـر بـه شـا نہےکَسے داشتنـ و احساسـ تنهایـے کردنـ ؛ عجیب مَعنے میـدهد ... دیـوار همـ که باشے؛ ترکـ بـر میدارےوَقتے سـر بـه شـانہ ات داشتہ باشـند و بـه حسابتـ نیـاورند ...
از یاد رفته...
باز دل آسمان گرفته.... بغضش را با تمام وجود حس میکنم از آن بغضهاست که اگر بشکند ویران می کند خوش به حال آسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکند آسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد
از یاد رفته...
تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟ چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند وای سهراب کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟.. زخم ها بر دل عاشق کردند خــــــــون به چشمان شقایق کردند آب را گـــــــل کردند تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالــــــــــــــــی است! دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟ صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟
از یاد رفته...
این قرآر آخر اسـ ــت ! دیـگـ ـر بی قرآرتـــ نمی شوم ...!
از یاد رفته...
دلم یه قایق می خواد پر از ارامش یه قایق که بره و بره و تن سردمو با خودش ببره تا جایی که همه دنبالم بگردن و دلشون واسم تنگ شه بگن اگه بود میزاشتیم اون گلای تو باغچرو اب بده من حالا یه قایق پیدا کردم ولی یه مشکل داره قایق ارامش من پارو نداره!!!!!!
از یاد رفته...
چه کرده ای " تو " با دلــــــــم ؟ که از تو پیش دیـگران گلایه هــــم که می کنم شـــــعر حساب می شود ...
از یاد رفته...
آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد … پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
از یاد رفته...
دلتنگم! برای کسی که مدتهاست، بی آن که باشد، هـر لحـظه، زنـدگی اش کـرده ام !
از یاد رفته...
میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد ، آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
از یاد رفته...
یادت هست....؟! روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟! و من سکوت کردم... دیدی ...! جاده جایی نرفت...! آن که رفت ، تو بودی