از یاد رفته...
مــی دانـــی اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !! شــایـــــد آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم ..
از یاد رفته...
اینروزها که هنوز نیستـنت را به هوای دوباره داشتنت ثانیه شماری میکنم .. ساکتم .. حرف نمیزنم. نه که چیزی برای گفتن نباشد . . . نه! به این سکوت پیله کرده ام . . . نه که ندانم چه بگویم . . . نـــه!! اینروزها من از همیشه پر تر از حرفــم! از همیشه بیشتر گفتنی ها دارم . . . ولی من ماندم و یک عـــــــالمه ناگفته هایِ ناشنیده .. حرفهایم را جمع میکنم میگذارمشان گوشه ای روشن، میان دلــــــم! میگذارمشان یک گوشه ی دلم و آنها را هر روز گردگیری میکنم و یادشان می اُفتم و خلاصه آنقدر نگهداریشان میکنم . . . تا روزے که تو بیایــے !.!.! روزی که تو باشی و بخواهی برایت حرف بزنم! تا وقتی برمیگردی اتاقم پر از دوست داشتنی های تو باشد!
از یاد رفته...
نمیدونم توی قلبم یه حسّ بچگی دارم تورو آزار میدم امّا بهت وابستگی دارم / وابستگی دارم
از یاد رفته...
چرا یادم میره دستات پناهِ دستِ سردم بود چرا یادم میره حرفات یه مرحـــم روی دردم بــود با اینکه ، خوبی های تو همیشه بی عَوض بوده خیال نکن که این کارا روی قصد و غرض بــوده
از یاد رفته...
میدونم نشنیدی از من یه بار بگم دوسِت دارم میدونم قدّ یه دنیا به احساست بدهکارم میدونم اشتباه کردم عزیزم حق بهت میدم تو با عشق پیشه من بودی اینو هرگز نفهمیدم
از یاد رفته...
حالا كه رفتهــ ای، ساعتهــــا به این می اندیشم كه چرا زنــــده ام هنـــوز؟ مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم؟ خدا یادش رفته استــــــ مرا بكشــــد، یا تــــــو قرار استــــــ برگردی؟!
از یاد رفته...
صــداے تپـش هـاے قلبــــ ـم رو میشنوم ولـے هیچـ علاقه اے به زندگـے کردنــــ توش نیستـــــ
از یاد رفته...
مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن .. آدمهای زیادی دور و برم دارم !!! آن چیزی که ندارم کسی برای " بـا هــــــــــــــــم بـودن " است
از یاد رفته...
دلم ... دلم دستانی مهربان میخواد که دستامو بگیره. دلم پاهایی رو میخواد که کنارش قدم بزنه. ... دلم یه نگاه میخواد!
از یاد رفته...
من به دنبال نگاهی هستم... من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من من خودم هستم و تنهایی و یك حس غریب كه به صد عشق و هوس می ارزد من نه عاشق هستم نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افكار پلید من به دنبال نگاهی هستم كه مرا از پس دیوانگی ام می فهمد!!
از یاد رفته...
چقدر ... هیچكس... شبیه تو نیست ! . . . /.
از یاد رفته...
اگه میخواى یكــــــیو از دست بــدى. . . . . . . فقط كــافـیـه دوســـــــــــتـش داشـته باشـى .... هــــــــــــــــــمـیـن كـــــــــافـیـه .. .. .. !!!!!!!!
از یاد رفته...
نمیدونم کجاست … چه میکنه … ولى میدونم که ندارمش ! هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم ؛ نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم ؛ نمیخواستم که بى تو به دیوارها بگم ، هنوزم دوستت دارم … آخه تو هول وهواى پریشونیا ، تو رو نداشتم ! تو گیرودار اى بابا دل تو هیچ ، حال اون خوش ؛ اى بى مروت ! دیگه دلى میمونه که جور دل کبوتر بتپه ، که با شما از جون زندگیش بگه ؟! بگه که هنوز زنده است … اگه صدا ، صداى منه ؛ نفس ، اگه نفس تو بذار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل ، دِله و این دیگه دل نیست ! دیگه دل نمیشه ! نه دیگه این واسه ما دل نمیشه …
از یاد رفته...
تو خودت را رنگ زدی..تا شیبه خاطرات این آدما ها باشی؟ . . .شاید فراموش کردی....که این آدمها...رنگین کمان را با دروغ های خود رنگ میکنند! . .تو برای آنها...حتی معنی بی رنگی را هم نداری.! . . کاش سیاه و سفید بودی!. تا باورشان میشد...تو شیبه دروغ های رنگیِ آنها نیستی! شبیه حقیقتِ...خودت هستی!