از یاد رفته...
شیرین بودم ... او... تلخم کرد...! مجنون وار لیلی اش بودم... اما... چگونه مجنون بودن را نیاموخت...! و روزی ... که دیگر دیر خیلی دیر...! ...
از یاد رفته...
" مـ آه " تنهای همیشه غمگینی ست که در پی " مـ ا " شدن به " آه " ی بسنده می کند...
از یاد رفته...
تنت خسته اس ولی خوابت نمیبره. این حس لعنتی از مرگ هم بدتره. دل میکنی از این، دل میبری از اون، یه اتفاق تلخ افتاده بینمون. میبر ی از همه ، از هر کسی که هست. این حال و روزته. وقتی دلت شکست.....
از یاد رفته...
من دیگر برایت سخن نمی گویم و مهری برایت به ارمغان نمی آورم تنها رهاوردم برای تو ، سکوت است و سکوت و سکوت تا روزی که اندیشه ات از غرور و خودخواهی فراتر روند و آنانی را که دلشان برای نازنینیِ وجودت تنگ شده اینگونه سرد از خود نرانی ... من در سکوت می مانم و امیدوارم در ته این گنداب کینه و غرور و خودخواهی، هنوز دستی مانده باشد که وجود سپیدت را از میان چنگال های سیاهشان بیرون آورد ... تا آن روز ... من در سکوت می مانم ...
از یاد رفته...
باید کور باشی و کر ... برای بودن , برای ماندن , برای آسیب ندیدن , برای تحمل کردن ...
از یاد رفته...
از جزییات خسته شدم از کلیات گم... از تو تنها .... با خودم قهر.....
از یاد رفته...
دیگران میپرسند: بیـداری؟ آری بی "دار"م... چرا که اگر "دار"ی داشتم قالیه زندگیم را خودم میبافتم یا زندگیم را به "دار" میاویختم و خلاص پس بی"دار" بی"دار"م...
از یاد رفته...
بعضی وقتا مجبوری... توی فضای بغضت بخندی! دلت بگیره ... ولی دلگیری نکنی! شاکی بشی ... ولی شکایت نکنی! گریه کنی... اما نذاری اشکات پیدا شن! خیلی چیزارو ببینی.. ولی ندیداش بگیری! خیلی حرفارو بشنوی... ولی نشنیده بگیری! خیلی هادلتو بشکنن ... ولی، تو فقط سکوت کنی!!! بعضی وقتا مجبوری...
از یاد رفته...
راز رسیدن فقط همین است... کافی است انار دلت ترک بخورد...
از یاد رفته...
برایم غریبه بمان ...غریبه که میشوی ...غریبه که میخوانیَم، نبودنت چشمانم را آزارنمیدهد. نیامدنت ، نگفتنت ، نخواندنت ، ننوشتنت دلم را آزار نمیدهد . غریبه ای دیگر ، نیامدنت اتفاقی میشود. مثل همه اتفاقهای زندگی ، غریبه ای قریب شده ای به دلم همان غریبه بمان ... قریب شدن درد دارد... همان غریبه بمان... غریبه بخوان مرا ...
از یاد رفته...
عشق در قاب يادها پرنده اي است در قفس، منت آب و دانه را بر او مگذار و امنيت و رفاه را به رخ او نكش كه عشق ، طالب حضور است و پرواز، نه امنيت و قاب...