ßάßάk яєzάiє
با تو بودن را برای این باور دارم که بی تو بودن را نمی توانم باور کنم .
ßάßάk яєzάiє
گدا شدن به در دوست ، قصد دیدن اوست / وگرنه نان گدایی که هر گدایی دارد .
ßάßάk яєzάiє
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست / حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست / تا اوج راهی ام به تماشای من بیا / با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست .
ßάßάk яєzάiє
ناگهان آیینه حیران شد گمان کردم تویی / ماه پشت ابر پنهان شد گمان کردم تویی / ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی / هر کجا زلفی پریشان شد گمان کردم تویی .
ßάßάk яєzάiє
از عذاب بی تو بودن در سکوت خود خرابم / دوری از رخسار ماهت ، هر نفس میده عذابم .
SAMURAI
چی میشد توهم منو دوستم میداشتی نازنین/جای گریه رولبام خنده میکاشتی نازنین حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم / طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نازنین
SAMURAI
گفتی دوستم داری به اندازه قطرات بارانی که بر روی صورتت میریزد و من هم دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفتی
SAMURAI
نه نرو ، صبر کن ، قرارمان این نبود ، باید سکه بیاندازیم اگر شیر آمد تردید نکن که دوستت دارم اگر خط آمد مطمئن باش که دوستت دارم صبر کن سکه بیاندازیم ، اگر دوستت نداشتم آن وقت برو
ßάßάk яєzάiє
بوی گیسوی تو را نیمه شب آورد نسیم / تازه شد در دل من یاد رفیقان قدیم .
ßάßάk яєzάiє
در میان دست هایت عشق پیدا می شود / زیر باران نگاهت نسترن وا می شود / با عبور واژه ها از گوشه ی لب های تو / مهربانی قلبت خوب معنا می شود .
ßάßάk яєzάiє
ما را کبوترانه وفادار کرده است / آزاد کرده است و گرفتار کرده است / بامت بلند باد که دلتنگیت مرا / از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است .
ßάßάk яєzάiє
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد / اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد / من و تو پنجره های قطار در سفریم / سفر مرا به تو نزدیکتر نخواهد کرد .
ßάßάk яєzάiє
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن ، چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند .