amin
نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز/ چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز
amin
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست /آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست /می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد/ آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست/می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند/ از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است /راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو /تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست/ طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود/ روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست....
حورا سپهر
دلم خوش بود گهگاهي برايت شعر ميخواندم/تو هم رد مي شدي آن روزها از كوچه مان گاهي..
امير
تو را ناديده اي از ديده بهتر دوست ميدارم. تو را با جان شيرينم برابر دوست ميدارم . تو را اي آسمان عشق و اميد و وفاداري، به قدر آسمان و ماه و اختر دوست ميدارم . فرستادم برايت نامه اي از راه دور امشب ، كه تا باور كني اي ماه منظر،دوست ميدارم . نثارت كرده ام گلچيني از ديوان اشعارم، تو را اي برتر از ديوان و دفتر، دوست ميدارم . اگر صد بار آزارم دهي من با صفاي دل ، برايت مي نويسم بار ديگر، دوست ميدارم. برايم نامه اي از عشق با پیك صبا بفرست. سحر گاهان صبا چون مي زند در، دوست میدارم . برايت دانه مي پاشم به بام عشق و دلداري ، ا گر افتي به دامم چون كبوتر دوست میدارم...
مــُ حمــّــد ; )
نیسان وانت شاخ به شاخ رفته بود زیر کامیون. میگفتن رانندش مُرده. تنها چیزی که میشد از لاشهء ماشین تشخیص داد نوشتهء پشتش بود: «دوستم بدار، شاید فردایی نباشد»
حورا سپهر
ياد بعضي نفرات روشنم ميدارد،قوتم مي بخشد..راه مي اندازد؛نام بعضي نفرات رزق روحم شده است..وقت هر دلتنگي،سويشان دارم دست..!
حورا سپهر
همه ميخواهند جاي تو را بگيرند؛بي آنكه بدانند..تو هم ديگر جايي نداري..!
کامران سادین
دنیای این روزای من همرنگ تنهایی شده ...
ßάßάk яєzάiє
بی من اگر آرامی ، من نمی خواهم که کنارم باشی ! با شکست قلبم تو اگر پیروزی ، آرزوی دل من نیز کامیابی توست ! من تنها به تو می اندیشم که مبادا خاری به دلت ریش آرد .
ßάßάk яєzάiє
امشب از آسمان دیده ی تو / روی شعرم ستاره می بارد / در سکوت سپید کاغذها / پنجه هایم جرقه می کارد .
ßάßάk яєzάiє
شبی دنبال معنایی برای دوست می گشتم / تو بالاتر ز هر معنا و من بیهوده می گشتم .
ßάßάk яєzάiє
آنقدر عزیزی که وقتی در بهار قدم میزنی ، برگ درختان برای بوسیدن جای پایت انتظار پاییز را می کشند .
ßάßάk яєzάiє
چه دعایی کنمت بهتر از این ، که خدا پنجره ای رو به اطاقت باشد .
ßάßάk яєzάiє
تقدیم به آنکه محبتش در خاطرم ، خاطرش در یادم و یادش در دلم زنده است .
ßάßάk яєzάiє
باید به عشق نیک اندیشه کنیم / شیرین و فرهاد بشیم ، عاشقی پیشه کنیم .