ßάßάk яєzάiє
باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید ، این فاصله را با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد .
ßάßάk яєzάiє
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست ، و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم .
ßάßάk яєzάiє
به کدامین کتاب مقدس سوگند بخورم که از یاد عاشق واقعی ات نخواهی رفت ، حتی اگر تو را به آخرین صفحات تاریخ تبعید کرده باشند .
ßάßάk яєzάiє
اگر گل بودم تقدیم وجودت میشدم ، اگر تار بودم آهنگ دوست داشتن را مینواختم ، اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا غمهایت را بشویم ، دریغا که نه گلم ، نه تارم و نه بارانم ، ولی هر چه باشم و هر کجا باشم بیادتم .
ßάßάk яєzάiє
همیشه عاشق کسی باش که تو رو تو ساده ترین لباس به همه نشون بده و بگه این دنیای منه .
ßάßάk яєzάiє
دو تا گل بگیر دستت ، هر کدومو بگیر تو به دستت ، اما من گل وسطی رو دوست دارم .
ßάßάk яєzάiє
در روزهای بارانی چترت و در روزهای آفتابی عینکت میشم تا از دست آسمان ناراحت نشی .
ßάßάk яєzάiє
میدونی چرا غروب همیشه سرخه ؟ چون هر وقت میبینه چقدر دوست دارم ، حسودیشون میشه !
ßάßάk яєzάiє
کاش میشد با تو بودن را نوشت / تا که زیبا را کشم بر هرچه زشت / کاش میشد روی این رنگین کمان / می نوشتم تا ابد با من بمان .
ßάßάk яєzάiє
وصل تو کجا و من مهجور کجا / دردانه کجا ، حوصله ی مور کجا / هرچند ز سوختن ندارم باکی / پروانه کجا و آتش طور کجا .
ßάßάk яєzάiє
بی پنجره ای ، غریبه ای در وهمی / عشق است اگر از آن نداری سهمی / فهمیدن عشق عاشقی می خواهد / یک روز بزرگ می شوی می فهمی .
ßάßάk яєzάiє
ترسم که تو هم یار وفادار نباشی / عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی / من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم / تو از دل من هیچ خبر دار نباشی .
ßάßάk яєzάiє
آنگاه که آوار تنهایی روحت را در هم شکست ، گوشه ی قلبت را بنگر ، من آنجا به انتظارت هستم .
ßάßάk яєzάiє
کاش ریسمان محبتمون روزی یکبار پاره بشه تا با هر گره زدن فاصلمون کمتر بشه !