دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد / به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد / دفتر قلب مرا واکن و نامی بنویس / سند عشق به امضا شدنش می ارزد / گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم / کوشش رود به دریا شدنش می ارزد .
نحوۀ ارسال مطلب از طریق پیامک به گروه Im in love :

1- ابتدا صفحه پیامک خود را باز کنید.
2- سپس قبل از نوشته مورد نظرتون داخل کروشه عدد شناسه گروه که عدد 320می باشد را وارد کنید. بصورت [320]
3- پیامک را به شماره 30007650004444 ارسال کنید.

جزئیات گروه

شناسه 320
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 14172 پست
عضو 1259 کاربر
طرفدار 63 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 2
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 27
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 11

کاربران گروه

(1253 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

Im in love
شناسه‌: 320 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

اگر روزی دشمن پیدا کردی, بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی ! اگر روزی تهدیدت کردند, بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی, بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند , بدان با تو بودن لیاقت می خواهد!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

زندگی یک تصادف است ، مرگ یک واقعیت

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید در کوچه میبارد و گرما در خانه نیست حقیقت از شهر زندگان گریخته است،من با تمامِ حماسه ام به گورستان خواهم رفت وتنها چرا که به راستی، کدامین همسفر میتوان اطمینان داشت؟ و به راستی آنکه در این راه قدم برمی دارد به همسفری چه حاجت است؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

سكوت‏آب مى‏تواند خشكى ‏باشد و فریاد عطش: سكوت‏گندم مى‏تواند گرسنه‏گى ‏باشد و غریو پیروزمندانه‏ى قحط: همچنان كه ‏سكوت ‏آفتاب ظلمات ‏است ـ اما سكوت ‏آدمى فقدان‏ جهان ‏و خداست: غریو را تصویر كن

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژه‌ی محکومِِ یک اطمینان وقتی که در چشمِِ حاکمِ یک هراس خیره می‌شود چه دریایِی‌ست! تو نمی‌دانی مُردن وقتی که انسان مرگ را شکست داده است چه زنده‌گی‌ست!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

بی تو مهتاب تنهای دشتم بی تو خورشید سرد غروبم بی تو بی‌نام و بی‌سرگذشتم. بی تو خاکسترم بی تو، ‌ای دوست!

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

یاران ناشناخته ام چون اختران سوخته چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد که گفتی دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند. آنگاه، من، که بودم جغد سکوت لانه تاریک درد خویش، چنگ زهم گسیخته زه را یک سو نهادم فانوس بر گرفته به معبر در آمدم گشتم میان کوچه مردم این بانگ با لبم شررافشان: آهای ! از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید! خون را به سنگفرش ببینید! ... این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش کاینگونه می تپد دل خورشید در قطره های آن ...

گلمنگلی ❣
گلمنگلی ❣
در Im in love

Im not in love

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای است و قلب برای زندگی بس است...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

برای زیستن دو قلب لازم است،قلبی که دوست بداری قلبی که دوستش بدارند

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

ای کاش میتوانستم یک لحظه میتوانستم ای کاش بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را، گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادیهایشان حتی با نان خشکشان و کاردهایشان را جز از برایِ قسمت کردن بیرون نیاورند ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد در من زندانی ، ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمیکرد من با نخستین نگاه تو آغاز شدم ...

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє
در Im in love

گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نیاویزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه، یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...