مُجے پاراداکس
اجاره نشینها: عباس آقا (عزت الله انتظامي) : اكبر ، بيا بپر برو دكون پيش عسگري ، بهش بگو واسه سي چهل نفر ، چرخ كرده و راسته جور كنه . خس مسشو ، رگ و ريششو قشنگ بگيره صافش كنه . شيشك آجري باشه ها . سوسه موسه بهت نده!
مُجے پاراداکس
هزار دستان : پیروزی رؤیت میشود، حتی اگر در کاسه چشمان من و تو گیاه روییده باشد.
سجّاد حسینی
من زیاد اهل فیلم نیستم ولی اینارو توی فارست گامپ پیدا کرده بودم(مرسی اشکان!): زندگی مثل یه جعبه شکلاته تو هیچ وقت نمیدونی که میخوای کدوم شکلاتو بر داری///بعضی وقتا فکر میکنم که سنگ کافی برای پرت کردن وجود نداره// به دلایلی کاری که من میکردم به نظر,برای مردم با مفهوم می اومد///باید گذشته رو پشت سر بذاری قبل از اینکه زمانت به پایان برسه///مادرم میگفت مرگ توی زندگی همه هست,ولی من میخوام که نباشه...
مُجے پاراداکس
دوئل : اسکندر رو به یوسف : پس بیخود نمی گن مملکت افتاده دست بچهها... یوسف :ها کوکا اگه دست شما بزرگا بود که الان عراقیا داشتن دم زاینده رود لب کارون میخوندن...
مُجے پاراداکس
21گرم : مگه ما چند بار به دنیا میآییم، مگه ما چند بار از اين دنیا میریم؟ میگن درست لحظه ي مرگ 21 گرم از وزن آدمي كه داره میمیره، کم میشه. مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟ مگه چی از ما کم میشه؟ مگه چی میشه اگه ما 21 گرمو از دست بدیم؟ با رفتن اون چی میشه؟ مگه چقدر ارزش داره؟ 21 گرم وزن… یک سکه پنج سنتی, وزن یک مرغ مگس خوار…یه تیکه شکلات 21گرم چقدر وزن داره؟ این 21 گرم که از ما کم میشه وزن روح ماست. واقعا 21 گرم چقدر وزن داره؟ وزن “بودن” و “هستی” ما چقدره؟ 21 گرم"
مُجے پاراداکس
لاست: جان لاک: به من نگو چه کاری رو نمی تونم انجام بدم!
مُجے پاراداکس
قیصر: قصش درازه، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد ،علی فرصت. آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود. کریم آق منگل بابا، میشناسیش. آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجورو، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو هتل. اومدم دم کوچه مهران بقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه پسره هیکل میزونه، اینجوریه، زد تو سینم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیش زد از اولیش قایمتر زد. دست تو جیبم که برم و بیام چشام باز دیدم مریض خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم شومام بگین زده!!!
مثل هیچکس
آلپاچینو: اگه همه ی دنیا بگن یه چیز درسته من میگم درست عکس اون درسته! (فیلمش در خاطرم نیست)
مُجے پاراداکس
مکس جری هوروویتز (فیلیپ سیمور هافمن): ته سیگارها خوب نیستند چون اونها رو توی دریا میریزند و ماهیها اونها رو میکِشند و به نیکوتین معتاد میشن... داشتم شوخی میکردم چون ته سیگار نمیتونه زیر آب روشن بمونه و البته ماهیها هم جیب ندارند که بخوان فندکشون رو توش بذارند.
مُجے پاراداکس
آژانس شیشهای، عباس (حبیب رضایی) : مو که توقعی نداشتم؛ سرِ زمین بودم با تراکتور؛ جنگ که تموم شد برگشتم سر همو زمین، بی تراکتور.
مُجے پاراداکس
لئون، حرفهای: اگه یه وقت آدم بکشی شبها مجبوری با چشم باز بخوابی!
مُجے پاراداکس
سپتامبر: انسان تنها جانوریه که اون قدر باهوشه که میتونه عمارتی مثل امپایر استیت بسازه واون قدر احمقه که خودشو رو از اون بالا میندازه پایین
مُجے پاراداکس
بیل را بکش (Kill Bill): باد: برای تعریف شمشیر هاتوری هانزو فقط اینو میشه گفت که، وقتی یه شمشیر هاتوری هانزو میبینی یعنی اینکه تا قبل از این شمشیری توسط هانزو ساخته نشده....
مُجے پاراداکس
سن پطرزبورگ: فرشاد آهی میکشد . کریم غلتی میزند و می خوابد و خرخرش به هوا میرود. بعد از چند لحظه ناگهان از جا می پرد به سرعت به طرف او می چرخد و یقه اش را میگیرد. کریم :ببین منو. خواهرمو درک کنی خواهرتو درک می کنم.فهمیدی. ... فرشاد اشاره میکند که فهمیده. کریم پشتش را به او میکند و دوباره خرخرش به هوا می رود.
مُجے پاراداکس
سن پطرزبورگ: فرشاد(پیمان قاسم خانی):راستش من یه مشکلی با زنا دارم. کریم(محسن تنابنده):چی؟ فرشاد:ظاهرا این جور که معلومه من زنا رو خوب درک می کنم.زنا رو هم تا درکشون کنی شل میشن می افتن گردنت. کریم: خب درکشون نکن. فرشاد: دست خودم نیست.تا دو کلمه حرف میزنیم یهو درق،درکشون می کنم.... ...کریم: نمیتونی یه کاری کنی نفهمن. فرشاد:می فهمن ناکسا.چیزی نیست که بشه قایمش کرد. می فهمن. کریم:بد بختیه وا.