هیــــــــــوا
فقط حرفات و بلعیدم...هیچی نفهمیدم ..از بس تشنت بودم...
هیــــــــــوا
تلخیه حرفات/مثه تلخیه شکلات خواستنیه...
هیــــــــــوا
شیربا صداقت ترسناک تره یا/موش مرده؟
هیــــــــــوا
مثل مهتاب...که هر شب...از آسمون شب میگذره...هرشب از آسمون خاطرم میگذری....
هیــــــــــوا
چطور بازی میکنم؟....که هم دلم میشکند...هم سرم...؟
اميررضا
هر كسی هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خیالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خندید خنده های من دزدید .زیر چشمه مهربونی خواب یك توطئه میدید.
اميررضا
وقتی صدای خرد شدنت زیر پای عابرها ، قشنگ ترین صدای پاییزه ، دیگه چه فرقی میکنه برگ سبز کدامین درخت بودی!
arash rezaei
آدمهایی که ما را ترک میکنند سه دسته اند : یک گروه آنهایی که بر میگردند گرچه نه آنها دیگر همان آدمهای سابق هستند و نه ما . گروه دوم کسانی هستند که هرگز بر نمیگردند چه آنهایی که نمیخواهند ، چه آنهایی که نمیتوانند. گروه آخر آنهایی هستند که باید دعا کنیم آنچنان پل های پشت سرشان را خراب کنند که اگر هم بخواند ، نتوانند برگردند. خطر ناکترین گروه سومیها هستند .چون موقع رفتن طوری ما را میشکنند ، که ما تا مدتها در کما میمانیم و خیلی دیر میفهمیم که برای چه آدمهای بی ارزشی اشک ریختیم ، احساس گناه کردیم، از خود گذشتگی کردیم ، و تا مرز نابودی ، زندگی را فدا کردیم ... خیلی دیر میفهمم ... خیلی دیر ... ولی یک روز میفهمم ... چیزی که هرگز نمیفهمیم این است که اصلا چه چیز این آدمها را آنقدر دوست داشتیم؟؟؟؟ ( روزی که آدمهای بزرگتری ، با ارزشهای والاتری وارد زندگی ما شدند ، آن روز قدرِ خودمان را بیشتر میدانیم )
اميررضا
یکی میگفت : باید از کنار مشکلات زندگی با سرعت عبور کنی و بگی مییییگ میییییگ !!! اما انگار نمی دونست مشکلات نشستن رومون و میگن : انگوررررررری ، انگوررررررری !
اميررضا
ته دریاها نمایشنامه یی روی صحنه میآوری كه در آن ماهیها شاد وشنگول به دهان كوسه ها شیر جه میروند ، همراه نمایش آهنگهای محسور كننده یی هم مینوازی ، كه بی اختیار ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها میكشاند . در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود دارد، كه به ماهیها می آموزد "زندگی واقعی در شكم كوسه ها آغاز میشود"