مونا
...علم بهتر است یا ثروت ؟ باور کنيد هیچکدام ! فقط ذره ای معرفت
مونا
بار الها ! ما تو ساعات اوج مصرفيم؛ يکم کمتر فشار بيار...!
مونا
قطار راهت را بگير برو ، نه كوه توان ريزش دارد نه ريز على پيراهن اضافه ، هيچ چيز مثل سابق نيست !
مونا
رُخ به رُخ که شدیم من مات شدم... ! و تو چون پادشاهی که از اینگونه فتح ها را زیاد دیده است بی اهمیت ، رد شدی!!
♥ tannaz ♥
محتســـب مســـتی به ره دیــــد و گریبــانش گرفـــت مست گفت:ای دوست،این پیراهن است افسار نیست گفت:مســـتی،زان سـبب افتـان و خــــیزان می روی گفت:جــــرم راه رفتـــن نیســت،ره هــــموار نیســت گفت:مــی بایــــد تــــو را تا خانـــه ی قاضــی بــــرم گفت:رو صبح آی،قاضــی نیمه شـــب بیـــدار نیسـت گفت:نزدیــک اســت والی را ســـرای،آن جا شـــویم گفت:والـــی از کـــجا در خانـــه ی خمــــار نیســـت؟ گفت:تا داروغـــه را گوییـــــم،در مســـجد بخـــــواب گفت:مســـجد خوابـــگاه مــــــردم بدکـــــار نیســــت گفت: دینــــاری بـــــده پنهــــان و خود را وارهــــان گفت:کار شــــــرع،کــــــار درهـــــم و دینار نیســـت گفت:از بهــــر غـــــرامت،جامه ات بیـــــرون کنــــم گفت:پوســــیده است،جــز نقشی ز پود و تار نیسـت گفت:آگه نیســــتی کــــز ســــر در افتـــــادت کــــلاه گفت:در ســــر عقــــل بایــــد،بی کلاهی عــار نیست گفت:می بسیار خورده ای،زان چنین بی خود شـدی گفت:ای بیهـــوده گو،حرف کـــم و بســـیار نیســـت ...
♥ tannaz ♥
گفت:بایـــــد حــــد زند هشــــیار مـــردم،مســــت را/// گفت:هشــــیاری بيار..اينجا كسي هوشيار نيست....
مونا
وقتی که تمام شیرها پاکتی اند ! وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند ! وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد ! ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند !!
مونا
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را ! تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟
مونا
نشسته ام.... _ کجا؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی.... عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !!
مونا
بچه که بودیم بستنیمان را گاز می زدند قیامت به پا می کردیم! چه بیهوده بزرگ شدیم... روحمان را گاز میزنند می خندیم!
مونا
اعتبار آدمها به حضورشان نیست به دلهره ای است که در نبودنشان درست می کنند . . .