sahar
به ستوه آمده ام از اين پيله ي تنگ و تاريک ! دلم لک زده براي پروانه شدن رها کن مرا ... در هواي خود ! بال پريدنم باش بگذار در هواي تو ... پروانگي کنم
sahar
در چشم هايم غرق شو.... و هزار و يك بار به حرمت دقايق عشق پاكي كه برايت سپري كرده ام لبخند بزن به چشم هايم نگاه كن.....آثار اين چند سال عاشقيم...آنجاست!!!
sahar
مي پوسم و مي ريزم، مي بيني ومي خندي! ترديدتو بشكن تا، من، رد شم از اين تكرار! آغوشمو باور كن! يك لحظه، فقط يك بار! فقط .... يك بار!!
sahar
امروز همین حالا دلتنگ کننده ترین لحظه ی ناب دنیاست چقدر در من جای" من " خالیست! حتی رد پای بهانه پیدا نیست اگر باد هم نوزد، اگر دیگر از حوالی خاطرم عطر نارنج تو عبور نکند، مرا عمد بر خاک سپرده ای!!
mob
تا کی دلت از چرخ حزین خواهد بود؟ با محنت و درد همنشین خواهد بود... خوش باش که روزگار پیش از من و تو ... تا بود چنان بود و چنین خواهد بود ...
mob
غم دارم و غمگسار میباید و نیست...
mob
رنجیست فراقت که کمش بسیارست ... عیشیست وصال تو ، که بسیار ؛ کمست ....
mob
باز آی، که از جان اثری نیست مرا ؛مدهوشم و از خود خبری نیست مرا ؛ خواهم که به جانب تو پرواز کنم؛ اما چه کنم بال و پری نیست مرا ...
سحـــر خاتـــون
حس غریبی بودی در احوال زندگی ام و من چه کودکانه آشنا می پنداشتمت , کاش میدانستم سکوت نشانه رضایت نیست و یک غریبه همیشه غریبه است
سحـــر خاتـــون
گناه نه ! چاره ای نبود... طعم سیب می داد لب هایت طاق زدم بهشت را ، با آغوشت!!
آزاده ایــرانی
اگه یکروز صبح خیلی خوشحال از خواب بیدار شدی و دیدی همه چیز خیلی خوبه، نه غمی هست نه دردی بدون که دیشب تو خواب مردی
آزاده ایــرانی
دوره ارزانیست شرف اینجا ارزان تن عریان ارزان ابرو قیمت یک تکیه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر وچه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان
آزاده ایــرانی
به شانهام زدی تاتنهائیم را بتکانی به چه دل خوش کرده ای تکان دادن برف از شانه های ادم برفی
آزاده ایــرانی
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست... صدقه است.