... UnKnoWn ...
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
به گناهی که تماشای گل روی تو بود ... خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
دیروز با اینکه خیلی دیرم شده بود واسه رفتن به دانشگاه ... با اینکه کلی تو ترافیک موندم و حرص میخوردم ... با اینکه مسافت خیلی زیادی رو تقریبا دویده بودم ... با اینکه نهار آورده بودم اداره و نرسیدم بخورم ... به میدان انقلاب رسیدم .... جایی که هر وقت میرم بوی کتاباش مستم میکنه ... هر باز میرم انگار اولین باریه که رفتم اونجا ... گاهی چندین ساعت طول میکشه ... کتابای پشت ویترین رو دید میزنم و برانداز میکنمشون .... تو همون هین عجله و اون همه مسیبت ... چشمم خورد به کتاب قیصر امین پور ... ناخداگاه وایسادم و لحظاتی نگاهش کردم ... یه کتاب تو قطع جیبی و خیلی ساده و بی زرق و برق ... داخل مغازه شدم و از روی طبقه چهارم از بالا برداشتمش... صفحاتشو ورق زدم و دوتا از شعراشو خوندم ... انگار نه انگار که لامصب تو بخاطر دانشگاه این همه راه رو دویدی و اینهمه نگران بودی که تاخیر نخوری و استاد تو کلاس راهت بده ... ولی انگار یه چیزی بهم میگفت بیخیال ... ارزشش رو داره ... یه مبلغی از جیبم درآورد و به فروشنده دادم ... به سرعت خارج شدم ... یهو شنیدم یه نفر داره صدام میکنه ... آهای آقاااا آقاااا .... برگشتم دیدم ..
meysam
وقتی همه زندگیش به تو خلاصه شه هیچ وقت ازت سیر نمی شه اونی که ازت زود سیر می شه از اولشم زندگیش به تو خلاصه نمی شده پس بيخيالش
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
حسرت همیشگی (قیصر امین پور)
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم؟
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
نامی از هزار نام (قیصر امینپور)
meysam
بیایید بر این باور باشیم که: ... امروز روز دیگری است ؛ عشق ما می تواند کمی بیشتر رشد کند...
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
رنگي كنار شب بي حرف مرده است. مرغي سياه آمده از راه هاي دور مي خواند از بلندي بام شب شكست. سرمست فتح آمده از راه اين مرغ غم پرست
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙
شراب خانگيم بس، مي مغانه بيار .... حريف باده رسيد اي رفيق توبه، وداع
meysam
بعضیا جون آدمو به لب می رسونند اونوقت اسم عزرائیل بد در رفته....
meysam
واژه ی دوستت دارم برای عظمت و شکوه قلب مهربانت چقدر بی رنگ است وقتی تو سرچشمه ی تمام خوبی ها هستی .
meysam
گاهگاهی که به یادت غزلی می خوانم ، * اشک مهمان دلم می گردد سفرش از ته دل تا کف دست ... چه کسی میداند؛ باز شاید سفری در پیش است ... و تمامی غزلهای جهان کاروانی شده اند ... ساربانش غم و صبر .
هیوا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چی شد یهو تو این حرفو زدی اونوقت؟؟؟؟ من فقط نظرمو گفتم .. اسم نبردم که
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 36 دقيقه قبلروز خوش رفقااا
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 35 دقيقه قبلبرا رفتن بهونه لازم نیست هزاار بار گفتم هیوااا
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 33 دقيقه قبلمیتونی راحت بگی برین گم شین
اگه ادم به کم معرفت داشته باشه برا کسی که در گذشته دوست خوبی بوده حنما برا اینده هم خواهد بود
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 32 دقيقه قبلمث اینکه اینجا دعوا شده بوده ....
14 سال و 2 ماه و 18 روز و 16 ساعت و 19 دقيقه قبل@میثم منم میرم اصن