aynor
هر از گاهی که کنار لــِ ـذت هایت مینـِشینی..... میبــینم داغ میشـــ ـوی و آرام میــمیری..
aynor
من اِعتـــ راف میکنم .. سرمای تنــ ـت را هر چه هـا کنم... قــ ـطره ای نمیچکــ ـد از چشــ ـمان خمارتـ .........
aynor
خداوند تنها میهمان کسانی خواهد شد که به تمام هستی « بله » می گویند .
aynor
"همیشه با کسی دردُ دل کنید که دو چیز داشته باشد....یکی "درد" دیگری "دل !!..غیر از این باشد به تو می خندد
P A R $ A
انقدر خوب و عزیزی که بهنگام وداع
حیفم آید که تو را دست خدا بسپارم
اگربیایی ! به نمازت خواهم نشست ...سجده ات
خواهم کرد...برقامتت رکوع خواهم کرد...و در فنوتم
چشمانت را خواهم سرود...چندان که خدایان رشک برند
بر این بندگی ...پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من
...سیه زنجیر گیسو بازکن ، دیوانه اش با من
...که می گوید که مِی نتوان زدن بی جام و پیمانه ؟
شراب از لعل گلگونت بده پیمانه اش با من
... ز سوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه
...تو مجنونم بکن از عشق خود ، دیوانه اش با من.
..بگفتم صید کردی مرغ دل ، نیکو نگه دارش
...سر زلفش نشانم داد و گفتا لانه اش با من
... ز ترک مِی اگر رنجید از من پیر میخانه ...
نمودم توبه ، زین پس رونق میخانه اش با من
P A R $ A
آخ که ديگه يادش نيست که مي گفت دلدارم باش
P A R $ A
وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم حالا عکست تنها يادگار از تو خاطراتت تنها باقي مونده از تو وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجود کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم
P A R $ A
دلم گرفته از تو از عاشقي حرف نزن آخر قصه ما نه تو ميموني نه من
P A R $ A
تو که قدر وفا مو ندونستي
ميشد يه رنگ بموني نتونستي
گمون نکن که تو دستات يه اسيرم
دگه قبلم و از تو پس ميگيرم
P A R $ A
مطمئن باش و برو ضربه ات کاري بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگيم خنديدي به من و عشق پاکي که پر از ياد تو بود و به يک قلب يتيم که خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را سر هم بند زنم
P A R $ A
از وقتي رفتي هيچ کسي هم درد و هم رازم نشد هيچ کسي حتي يک دفعه هم غصهء سازم نشد رفتي ولي بدون هنوز عاشقتم تا پاي جون دل بهاريم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون
P A R $ A
اومدي بشکني بشکن از من ساده چي مونده قبل تو هر کي بوده تمام تار و پود سوزونده هميني که باقي مونده واسه دلخوشي تو بشکن تيکه تيکه هاي مو بردن آخرين عشقم تو بکن
P A R $ A
رفتی و قصر خيالم را فروريختی رفتی و تاروپود عشق را گسستی رفتی و از رفتنت داغها مانده به اين دل رفتی و از رفتنت گُلها شدند گِل رفتی و من ماندم و تاروپود از هم گسسته تاروپود عشق،عشق گذشته رفتی و من ماندم و خاطرات تلخ و شيرين رفتی و من ماندم وياد ان روزهای ديرين رفتی و ازآن پس نشد ماه تابان رفتی و ازآن پس نبارید زابر باران رفتی و از رفتنت خشکیدند جویبارها رفتی و از ذفتنت پژمردند گلزاران رفتی و من شدم چون مرغ عشقی تنها رفتی اما،یادت ماند در دلها
P A R $ A
افسوس که تا جدایی فقط یک قطره اشک راهست و قلبت چشم براه بغض ناچیز منست...