دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
motefavet
motefavet
در مشاعره

در آسمان عرش تمام ستاره ها / بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها/ چشم تو آینه است نه آیینه چشم توست /باید عوض شود روش استعاره ها

حنانه
حنانه
توسط موبایل در مشاعره

در من به چشم کشته عشقت نظر کن.. پروانه های مرده باهم فرق دارند..

ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد ... یاد حریف شهر ورفیق سفر نکرد

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ / عشق بازان چنین مستحق هجرانند

ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل .. اسیر نفس شیطانی چه حاصل

motefavet
motefavet
در مشاعره

دلم خون است تا حدی که وقتی از تو می گویم /فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد

ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

تا که بودیم نبودیم کسی ... کشت ما را غم بی هم نفسی ... تا که رفتیم همه یار شدند ... خفته ایم و همه بیدار شدند ...

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

کردم سفر از کوی تو شاید روی از یاد / فریاد که جز یاد ِ تو اَم همسفری نیست

mahmoud
mahmoud
در مشاعره

تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس *** ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

وای ار به جُرم عشق نریزند خون من / بخشیدن ِ گناه ، کم از انتقام نیست

ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

دوای درد بی درمان تویی تو ... هه وصل و همه هجران تویی تو ...

حنانه
حنانه
در مشاعره

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او.. زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند..

ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست ... دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دنیا به روی سینۀ من دست رد گذاشت / بر هرچه آرزو به دلم بود سد گذاشت

این ارسال را بازنشر کرده است.
ahmad dastan
ahmad dastan
در مشاعره

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد .. زدم این فال وگذشت اختر و کار آخر شد ... آن همهناز و تنعم که خزان می فرمود ....عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

این ارسال را بازنشر کرده است.