دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
mahmoud
mahmoud
در مشاعره

روزی که دلم هوای باریدن داشت // تا اه کشیدم آسمان ابری شد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

بر عاجزان ستم نه طریق مروّت است / بر دوش درد ، منّت درمان روا مدار

mahmoud
mahmoud
در مشاعره

روی زمین خیل شیاطین گرفت // شمع برافروز و سلیمان طلب

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دیدۀ شیر بود لالۀ صحرای جنون / پای گستاخ به این دامن صحرا مگذار

mahmoud
mahmoud
در مشاعره

ره سلوک در آیین می و مستی ست// که در نگاه شقایق شراب می جوشد...

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در بارگاه عشق مبر زهد خشک را / پای ملخ به بزم سلیمان روا مدار

mahmoud
mahmoud
در مشاعره

رباید گوسفندی گرگ خونخوار در آویزد شبان با او به پیکار // کشد گرگ از یکی سو تا تواند ز دیگر سو شبان تا وارهاند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا بی حجاب روز توانی سفید شد / خفّاش وار از نفس خلق جان مگیر

mahmoud
mahmoud
در مشاعره

ره عشاق راهی بی‌کنار است // ازین ره دور اگر جانت به کار است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دستی که دامن تو گرفته ست بارها / زین بیشتر به چاک گریبان روا مدار

mahmoud
mahmoud
در مشاعره

روز تو یکروز بپایان رسد // نوبت سرمای زمستان رسد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

از پیچ و تاب راه به منزل رسیده است / بر یک زمین قرار چو سنگ نشان مگیر

mahmoud
mahmoud
در مشاعره

راز دار عشق را نبود مجال دم زدن // بخيه بر زخم دل از تار نفس داريم ما

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یکی هزار شود قطره چون به بحر رسد / ز صاحبان نظر توتیا دریغ مدار

mahmoud
mahmoud
در مشاعره

رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی // حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی