دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تن آدمی شریف ست به جان آدمیت / نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

رضا جهانبخش رستمی
رضا جهانبخش رستمی
در مشاعره

ایـن وطـن، مصر و عراق و شام نیست / این وطن، شهریست کان را نام نیست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دوست نباشد به حقیقت که او /دوست فراموش کند در بلا

رضا جهانبخش رستمی
رضا جهانبخش رستمی
در مشاعره

دلــــی را کــــه آرد فــــرشــــتــــه درود / بـــه انـــدیـــشـــهٔ کــس نــیــایــد فــرود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

يك صبحدم به صحن گلســتان گذشته اي / شبنم هـنـوز بـر رخ گل آب می زند

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی * که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ما از تو نداریم به غیر تو تمنّا / حلوا به کسی ده که محبت نچشیده

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

یک روز ز بند عالم آزاد نیم * یک دم زدن از وجود خود شاد نیم /*/ شاگردی روزگار کردم بسیار * در کار جهان هنوز استاد نیم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم / همه بر سر زبانند و تو در میان جانی

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من * سرو خرامان منی ای رونق بستان من

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود / وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست * او را نه بدایت نه نهایت پیداست /*/ کس می نزند دمی در این معنی راست * کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟

شمعدونی ی خیس
شمعدونی ی خیس
در مشاعره

تا خاک مرا به قالب آمیخته اند / بس فتنه که از خاک برانگیخته اند // من بهتر از این نمی توانم بودن / کز بوته مرا چنین برون ریخته اند

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت * عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت

شمعدونی ی خیس
شمعدونی ی خیس
در مشاعره

هر کس به طریقی دل ما می شکند / بیگانه جدا دوست جدا می شکند