دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

داشتم خوش حالتي امشب ميان كفر و دين / ديده مشغـول بت و دل ، گـرم استغفار بود

محمّدحسین
mohsen18sh_03094531.jpg محمّدحسین
در مشاعره

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست * که در جواب، زمین و زمانه می لرزد

این ارسال را بازنشر کرده است.
شمعدونی ی خیس
شمعدونی ی خیس
در مشاعره

دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود / تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

داستان شب هجـــر تو بگفتم با شمع / آنقدر سوخت كه از گفته پشيمانم كرد

شمعدونی ی خیس
شمعدونی ی خیس
در مشاعره

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کنید

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک * ز آتش رخسار تو تاب بصر می رود

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دارم بتي ز كج كلهان كج كلاهتر / رويش چو ماه ليك ز هر ماه ماهتر

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

تاخت بر مملکت دین و دلم یکباره * آنکه صید من دل خسته تمنا می کرد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند / ما دل به عشوۀ که دهیم اختیار چیست

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

در روح و تنم نشان عصیان دارم * لابد ، به هرآنچه هست! ایمان دارم /*/ من شاعر خوب و مستعدی هستم * افسوس کمی دغدغه نان دارم !!

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد / که چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

ده قرن از دوازده عید خدا گذشت * یک سیصد است و سیزده ای که بدر نشد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یار ما چون گیرد آغاز سماع / قدسیان بر عرش دست افشان کنند

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

مرا به خواب مه آلود ابرهای جهان * به خواب های درختان بارور ببری /*/ و بعد نامه شوم من...چه خوب بود مرا * خودت اگر بنویسی- خودت اگر ببری