دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

از منظر خورشید تو گر پرده بر افتد / هر ذره کند دعوی صاحب نظری را

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

از پیکر خونین گل سرخ بپرسید؛ انگیزۀ پرپر شدن دم به دمم را / با مردم آینده بگویید بسازند ؛ از تیغۀ شمشیر ضریح حرمم را

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

دُرّ اشکم را عجب نبود اگر لعلش خرید / جوهری داند بهای گوهر یکدانه را

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دلم صد ساله شد ؛ ای داد بیداد/ که دیگر عشق را هم برده از یاد / جوانی اینچنین ؛ پیری چه گویم / خودم کردم که لعنت بر خودم باد

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

کوهکن هر کاسه خونی که خورد از دست سنگ/ از مزارش در لباس لاله بیرون می دمد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یک ،دو، سه، چهار ؛ شمردم با شک ؛ آهسته به دنبال تو گشتم با شک / حالا که بزرگتر شدم فهمیدم : تمرین جداییست قایم باشک

این ارسال را بازنشر کرده است.
سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

ای گل شوخ که مغرور بهاران شده ای/ خبرت نیست که در پی چه خزا نی داری

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ای وارث شکوه اساطیر جلوه کن / تا کم شود ابهّت ِ پر طمطراق ها

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

تا فکندی حلقه های زلف را در پیچ و خم / بر سر هر حلقه ای صد پیچ و خم دادی مرا

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ما رعیت ها کجا! محصول باغستان کجا؟! / روستای سیب های سرخ ، بی ارباب نیست

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

ما دل خود را زغفلت بر گناه انداخته ایم / پوسف خود را زبی رحمی به چاه افکنده ایم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

به پای خویش نخواهی که پای دار بیایم / مگر که صبر کنی با خودم کنار بیایم

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

ترسم که سر کوی تو را سیل بگیرد/ ای بی خبر از گریه ی مستانه ام امشب

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی، دریغ ! / جای این دیوانگی ها گوشۀ محراب نیست

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

هیچکس در کاروان زندگی بیدار نیست / ماندگان در خواب غفلت ، رفتگان افسا نه اند