دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

دل به یاد پرتو حسنت سرا پا اتش است / از حضور افتاب ، ایینه ما اتش ست

Alireza
Alireza
در مشاعره

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تهی ز سنگ ملامت نمی کنم پهلو / چو کبک مست به این کوهسار ساخته ام

ترنـــم بـــارانــ
ترنـــم بـــارانــ
در مشاعره

می کند هر قطره اشکی ز داغی داستان * گر چه شمعم شکوه دل را زبانی بیش نیست

سـكوت ِ عــاطــفه ها . . .
سـكوت ِ عــاطــفه ها . ....
در مشاعره

من از روییدن خار سر دیوار دانستم / که ناکس کس نمی‌گردد از این بالانشینی‌ها

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در تاریکی کفتر چاهی شده ام ؛ محکوم به این چشم به راهی شده ام / از غصه ی روز های دور از خانه ، آنقدر گریستم که ماهی شده ام

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند / او زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در چشم تو خواهم بنشینم ولی افسوس / این زاویه تند است ونوک آن مژه تیز است

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

من ارچه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه / هزار شُکر که یاران شهر بی گنه اند

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

هیهات کام من که برآرد در این طلب / این بس که نام من برود بر زبان دوست

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

موسی جه کند گر نکند پیشه ، شبانی / تا بر سرش اندیشه ی فرزند شعیب است...

باران بهاری
پنجره فولاد.jpg باران بهاری
در مشاعره

آمده ام با دل ِ بی قرار و شکسته / در برت آرامش و قرار بگیرم

گلمنگلی ❣
گلمنگلی ❣
در مشاعره

یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما/ نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما / یا دل بر ما فرست یا دلبر ما

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

ز چاه غصه رهایی نباشد هر چند/ به حسن یوسف و تد بیر تهمتن باشی

الينا
الينا
در مشاعره

تيغ كين بر رخ اغيار كشيدن ليكن/ شكوه ها از تو مرا در دل زارست هنوز