MaSih Ryhni
بگو از کوچ ِ پراکنده... فقط کابوس و تنهایی...
MaSih Ryhni
- پس من اس نمیدم که مزاحم نشم. «نه عزیزم، اصلاً اونطور نیست که فکر میکنی! یه دو سه ساعت حرف میزنیم بعد باز من برمیگردم خونه و تنهایی و ... » - ئمممم! پس هر وقت تنها شدی و وقتت آزاد بود اس بده بهم که بدونم! «من همیشه آزاده وقتم عزیزم» تصدقت! :*
MaSih Ryhni
«یعنی من اینهمه بیشعورم که تو رو بهخاطر شرایطت دوست داشته باشم؟ بهخاطر شرایطت باهات صحبت کنم؟ آره؟ من بهخاطر خودت دوستت دارم، نه بهخاطر شرایطت!»
MaSih Ryhni
- من وظیفهم خیلی بیشتر از اینهاست! من شرمندهم که از این فاصله و از این راهِ دور، کاری از دستم بر نمیاد! -«قربونت برم، شما عزیز دلمی!» : ) هوووووف!
MaSih Ryhni
«عزیزم برو به کارهات برس، پولِ تلفونتم خیلی شد! خیلی ممنون بابتِ تماست ... .» همهی دنیا را میفروشم برای لحظهای و لبخندی و آرامشی که پس ِ صدایت موج میزند! مرسی که هستی... بینهایت مرسی!
MaSih Ryhni
«اصلنم به فکر این نباش که امتحانمُ خوب دادم بد دادم، برو امتحانتُ بده بعد که اومدی به فکر امتحانِ فردات باش!» چشم، چشممم!!
MaSih Ryhni
«بزودی در این مکان یک نفر غافلگیر خواهد شد ..!» الهی من فدای تو بشم خب! :*:*