دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تنگ نتواند زمین و آسمان بر ما گرفت / چون شرار از تنگنای سنگ و آهن جسته ایم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در مشاعره

من آدمی به چنین شکل و قد و خوی و روش*** ندیده‌ام مگر این شیوه از پری آموخت

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دامن دریای خاموشی بدست آورده ایم / چون دهان ماهی از پاس زبان آسوده ایم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در مشاعره

شمع خود سوزي چو من در ميان انجمن ..... گاهي اگر آهي کشد دلها بسوزد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

می شود بر دیدۀ خونبار من عالم سیاه / هرگه اندازم نظر بر نامۀ اعمال خویش

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در مشاعره

در خرابات مغان نور خدا مي بينم .... اين عجب بين که چه نوري زکجا مي بينم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیری / به حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در مشاعره

شهریارا بی حبیب خود نمیکردی سفر /// راه مرگ است این یکی بی مونس و تنها چرا؟

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در این دو هفته که گل میهمان این چمن است / مباش در پی تعمیر آشیانۀ خویش

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در مشاعره

مرا شکر منه و گل مریز در مجلس ***میان خسرو و شیرین شکر کجا گنجد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا به خسرو نکند زندگی شیرین تلخ / خون فرهاد محال است که گردد پامال

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مشو ز آه شرر بار عاشقان غافل / که سینه چاک کند سنگ را شرارۀ دل

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دست بی باکی چو حسن از آستین بیرون کند / شمسۀ دار فنا گردد سر منصور عشق

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در بساطم نگه بازپسینی مانده ست / گر به سر وقت من ای سست وفا می آیی

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در ته خاکستر قمری نهان گردیده اند / سروها از انفعال قامت رعنای تو