دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
avaserya
avaserya
در مشاعره

ناکرده گناه در جهان کیست بگو...وان کس که گنه نکرد چون زیست بگو

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا تو نتوانی به همت داد سامان کار خلق / از مروّت نیست دست از کار دنیا داشتن

avaserya
avaserya
در مشاعره

یک نفر آمد صدایم کرد و رفت...در قفس بودم رهایم کرد و رفت

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در شوره زار ، تخم ندامت ثمر دهد/ افتادگی چرا به خسیسان کند کسی

avaserya
avaserya
در مشاعره

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد×××وجود نازکت آزرده گزند مباد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در نگین خانه ، نگین جلوۀ دیگر دارد / بر سر ِ دار ِ فنا مسند منصور خوش است

avaserya
avaserya
در مشاعره

منم اومدم////..ديدي كه مراهيچ كسي ياد نكرد ...جز غم كه هزار آفرين بر غم باد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو در آینه نگه کن که چه دلبری ولیکن / تو که خویشتن ببینی نظرت به ما نباشد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

نیست جز دل های خونین مهربانی عشق را / روی آتش را که می شوید به جز اشک کباب

avaserya
avaserya
در مشاعره

دلا دیشب چه میکردی تو در کوی حبیب من...الهی خون شوی ای دل ..تو هم گشتی رقیب من

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

داغ هر لاله که بر سینه ی هامون باشد/ مُهری از محضر رسوایی مجنون باشد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسی / مگر اندر آن ولایت که تویی وفا نباشد

یاس
یاس
در مشاعره

ما هم اين هفته شد از شهر و بچشمم ساليست / حال هجران تو چه دانى كه چه مشكل حاليست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

یکی ست نسبت هجران و وصل با دل من / به یک قرار ، من ِ بی قرار می لرزم

حسین
حسین
در مشاعره

تویی بهانه‌ی آن ابرها که می‌گریند، بیا که صاف شود این هوای بارانی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.