دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
الهه
الهه
در مشاعره

من از نگاه کلاغی که رفت، فهمیدم //// ‎‫که سرنوشت درختان باغمان " تبر " است

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مرا قصر تنهایی و بی کسی بس / از این امن تر برج عاجی ندیدم

الهه
الهه
در مشاعره

دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم /// و من اجازه ندارم عزیز ، جا بزنم!

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد / قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

الهه
الهه
در مشاعره

اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم ؟ /// به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم ؟

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

ما رو به آفتاب سفر می کنیم و بس / زین روی در قفاست همه سایه های ما

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه
در مشاعره

دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟! /// که از خودم ،که تویی ! تا کجا فرار کنم؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا داغ ما کویردلان تازه تر شود / چون ابری از سراب ببارید و بگذرید

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه
در مشاعره

یک چراغ خاموش است ، یک چراغ روشن نیست /// کوچه‌ای که تاریک است جای شعر گفتن نیست

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

دل برکنم از این دل ِ مرداب وار ِ تَنگ / با رود رو به جانب دریا کنم ولی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه
در مشاعره

من عاشقی کردم تو اما "سرد" گفتی: /// از برف اگر آدم بسازی دل ندارد!

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

هرچند که دلتنگ تر از تنگ بلورم / با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

الهه
الهه
در مشاعره

دارند پیله‌های دلم درد می‌کشند /// باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه ـ

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

من ارچه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه / هزار شکر که یاران شهر بی گنه اند

الهه
الهه
در مشاعره

روز ازل هم گريست آن مَلِك مَست // نامه تقدير را كه بست به بالم