دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت: * آمدم ؛ نعره مزن ، جامه مدر، هیچ مگو

یاس
یاس
در مشاعره

درين خيال به سر شد زمان عمر و هنوز / بلاى زلف سياهت به سر نمى آيد

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

(نه! هیچ راهی، ارتباطی نیست با بیرون * شب حالت ِ گیج و تهوع آوری دارد) // دارد تلو... دارد تلو... لو/ می دهد خود را * با دست های خیس ِ خونش یک پری دارد

یاس
یاس
در مشاعره

مكن ز غصه شكايت كه در طريق طلب / به راحتى نرسيد آن كه زحمتى نكشيد

محمّدحسین
محمّدحسین
در مشاعره

من دائما وجود...وجو...داشـ...ـتم...ـته ام...» * - «ثابت ترین نقاط تو از تو فراری اند» // : «حس می کنم که...» - «بی حرکت باش! جُم نخور! * گیرنده های حس تو در بی قراری اند!»

الهه
الهه
در مشاعره

شب که خوابم نمی برد تا صبح /// صبح، سردرد لعنتی دارم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

درخت خشک به نشو و نما نمی جوشد / تو را که نیست جنون در سر از بهار چه حظ؟

الهه
الهه
در مشاعره

دلم برای خودم لااقل کمی می سوخت /// اگر که پوچی دنیایتان امان می داد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

مگر سماجت پولادی سکوت مرا ، درون کوزۀ فریاد خود مذاب کنید / بلاغت غم من انتشار خواهد یافت ؛ اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید

الهه
الهه
در مشاعره

نشسته ای و لباس عروسیت خیس است /// هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

راز هرچه پرواز است ، آستین برافشاندن / رمز هرچه اعجاز است ، آستانه بوسیدن

الهه
الهه
در مشاعره

داری تلو... داری تلو... از درد می میری /// خاموش گریه می کنی بر سینه ی دیوار

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

در برکه خم شد روی عکس ماه در آب / نیلوفری تا روی ماهت را ببوسد

الهه
الهه
در مشاعره

دنیای من خالی ست از دنیا، اگرچه /// تنهایی ام را شهر دارد می فشارد

باران بهاری
باران بهاری
در مشاعره

تا با غم عشق تو مرا کار افتاد / بیچاره دلم ، در غم بسیار افتاد