دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت/عمریست که کارم همه در کار دعا رفت

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
در مشاعره

یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست / وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

در انتظار رویت ما و امیدواری /در عشوه وصالت ما وخیال خوابی

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در مشاعره

مرا عهدیست با جانان که گر گویم زبان سوزد/ اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد....

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در مشاعره

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند.....

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

شربتی از لب لعلش نچشیدیم وبرفت/روی مه پیکر او سیر ندیدیم وبرفت

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در مشاعره

تا نگرید طفلک حلوا فروش/دیگ بخشایش کجا آید به جوش

مجتبی
مجتبی
در مشاعره

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک/باور مکن که دست ز دامن بردارمت

سید حمید  جزایری
سید حمید جزایری
در مشاعره

رندان تشنه لب را ابی نمی دهد کس/گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در مشاعره

مزن بر سر ناتوان دست زور/که روزی به پایش در اُفتی چو مور

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در مشاعره

آسمان بار امانت نتوانست کشید/قرعه ی فال به نام من ِ دیوانه زدند

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥
در مشاعره

والـلـه کـه شهر بی تو مرا حبس میشود /// آوارگـی کــوه و بــیـابـانـم آرزوست

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
در مشاعره

یاد بان آن که نهانت نظری با ما بود / رقم مهر تو بر چهره ی ما پیدا بود

باران بهاری
زینب کبری.jpg باران بهاری
در مشاعره

یک روز بیاید که تو باشی و بیفتد، آن سایه‌ی سر، بی سر و بی سایه به صحرا / ناموس خدا باشی و بر ناقه‌ی عریان ، بنشینی و یک شهر بیاید به تماشا

جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
در مشاعره

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود / در کارِ خیر حاجتِ هیچ استخاره نیست