یاورهمیشه مؤمن
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع/که حکم آسمان این است اگر سازی وگرسوزی.
یاورهمیشه مؤمن
درون دل که پیدا نیست / پر از زندان و زندانیست / تو را محکوم دل کردم / نمی دانم دلیلش چیست / سبب شاید همین باشد / بدون تو نباید زیست .
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
همیشه از تو نوشتن برای من سخت است / که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است
یاورهمیشه مؤمن
یاقوت جان فزایش از آب لطف زاده/شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده.
یاورهمیشه مؤمن
یاران هم نشین همه از هم جدا شدند/ماییم وآستانه دولت پناه تو.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
یک نفر هست که از پنجرهها ،نرم و آهسته مرا میخواند / گرمی لهجه بارانی او، تا ابد توی دلم میماند
یاورهمیشه مؤمن
یـــــــــــارب امــــــــــــان ده تا باز بــــــــبـــــیــــنــــد/چـــــــــشـــــــــم مــــــــحـــــــبــــــان روی حـــــبـــیـــبــــان...>>حافظ<<
یاورهمیشه مؤمن
تقدیر من این است که با درد بسازم / از این دل نامرد دلی مرد بسازم / انگار قرار است که من داغ دلم را / با گریه ی چشمان خودم سرد بسازم .
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
و شاعران / بي هيچ سر پناهي / هم چنان بمباران موسيقي راك ميشوند !
باران بهاری
تربیت یافتۀ دامن زهرایی تو / ادب آموختۀ مکتب طاهایی تو
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
تو ماه خانه ، تو زیبا، تو سخت خوشبختی / تمام این همه را فکر کن که رویا نیست
یاورهمیشه مؤمن
یارب مگیرش ارچه دل چون کبوترم/افکندوکشت و عزت صید حرم نداشت...>>>حافظ<<
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
دل ربودی و به زیر قدمت افکندی / دیده دریا کردی / عقل شیدا کردی
یاورهمیشه مؤمن
دیشب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم / چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم / همه ی دفتر عمرم ورقی بیش نبود / همه در دفتر من حسرت دیدار تو بود .
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود / آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود