دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
همشاد
همشاد
توسط موبایل در مشاعره

سلام نوبتیه ، یا هر کی سریعتر تایپ کرد ؟

reza
reza
در مشاعره

رواق منظر چشم من آشیانه توست /// کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

razie
razie
در مشاعره

شاه عباسین دوربینی یادش بخیر خشکنابین خوش گونی یادش بخیر شهریار

reza
reza
در مشاعره

وصال او ز عمر جاودان به/ خداوندا مرا آن ده که آن به/ به شمشیرم زد و با کس نگفتم/ که راز دوست از دشمن نهان به

باران بهاری
یاحسین7.jpg باران بهاری
در مشاعره

وه چه گویم من چه آمد بر سرش / کز فراز زین نگون شد پیکرش

باران بهاری
یاعباس3.jpg باران بهاری
در مشاعره

شد بسوی تازان با شتاب / زد سمند باد پیما را بر

razie
razie
در مشاعره

دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار و از آن که با دل ما کرده‌ای پشیمان باش

باران بهاری
لای لای.jpg باران بهاری
در مشاعره

دیگر به لای لای ندارد نیاز ، تیر / او را بخواب بُرد و به مهد تراب داد

razie
razie
در مشاعره

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود--- دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

باران بهاری
ناصر.jpg باران بهاری
در مشاعره

تنهاست در صف اعدا / تو کجا رفتی و کجایی ؟

razie
razie
در مشاعره

دی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آر... گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست

باران بهاری
ش2.jpg باران بهاری
در مشاعره

مقصود او فشاندن ِ جان عاشقانه بود / با دشمنان محاربه کردن بهانه بود

razie
razie
در مشاعره

تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز ..بنیاد بر کرشمه جادو نهاده‌ایم

باران بهاری
سجاد.jpg باران بهاری
در مشاعره

یک آسمان ستاره به ماه رُخش ز اشک / می رفت و یک ستاره به هفت آسمان نداشت

Jangal
Jangal
در مشاعره

یک چند به کودکی به استاد شديم.... یک چند ز استادی خود شاد شديم... پايان سخن شنو که ما را چه رسيد... چون آب بر آمدیم و چون باد شديم.