دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم*
*با دوست بگوییم که او محرم راز است*
• شما ميتوانيد شعر مورد نظر را با توجه به ‌[حرف آخر] مصرع پست قبل،شروع كنيد
• لطفا تا ارسال پست بعدي صبر كنيد
• لطفا قبل از ارسال پست جديد،به پست قبل حتما دقت كنيد
• هر پستي كه نابجا ارسال شود،حذف ميشود
• از مشاعره با اشعار سپید و نو بپرهیزید

جزئیات گروه

شناسه 94
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 13706 پست
عضو 849 کاربر
طرفدار 75 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 10
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 15
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 12

کاربران گروه

(845 کاربر)

مدیران گروه

(3 مدیر)

برچسب‌های کاربری

مشاعره
شناسه‌: 94 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
دینا
Eyes_www.Bia2BND.com_.jpg دینا
در مشاعره

در ان چشمان زیبا عشق و ناز است// خوشا چشمی که بر چشم تو باز است

امير
امير
در مشاعره

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود....تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

باران بهاری
خون گریه.jpg باران بهاری
در مشاعره

تا خیال ِ گریه کردم یار رفت / این غزال از بوی خون رَم می کند

دینا
دینا
در مشاعره

گاه تنهایی صورتش را به پس پنجره می چسبانید شوق می آمد دست در گردن حس می انداخت فکر بازی می کرد.

باران بهاری
برگ2.jpeg باران بهاری
در مشاعره

تنهاتر از همیشه و در انتظار مرگ / می افتد از درخت تناور دوباره ، برگ

حسین ابراهیمی
valentines-clock.jpg حسین ابراهیمی
در مشاعره

دست حسرت گزی ار یک درمت فوت شود...... هیچت از عمر تلف کرده پشیمانی نیست! (سعدی)

حُـجَّتـــ
41e164f7485e.jpg حُـجَّتـــ
در مشاعره

مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید ******** كه ز انفاس خوشش بوی كسی می آید

باران بهاری
جانباز.jpg باران بهاری
در مشاعره

وا می شود در سینه ام یک زخم کهنه / زخمی که آتش می زند بر استخوانم

این ارسال را بازنشر کرده است.
دیانا
دیانا
در مشاعره

میگفت من آفریده شدم برای اونام مرا گذاشت پایان جستجو

باران بهاری
میرزا.jpg باران بهاری
در مشاعره

تبار ِ سرخ ِ چون تو فرزندی نمی زاید / چه کس پُر می کند بعد از تو این احساس ِ خالی را؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه
در مشاعره

تو پر زدی همه ی شهر با خبر شده است//کلاغٍ قصه مرا نیز بی خبر نگذاشت

باران بهاری
نابرابری.jpg باران بهاری
در مشاعره

مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است / سهم برابرِ همگان، نابرابری‌ ست

آرمین│a℞ℳ iℕ
l.jpg آرمین│a℞ℳ iℕ
در مشاعره

تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است ... ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است؟

hanivan
hanivan
در مشاعره

روزگاریست که سودای بتان دین من است/غم این کار نشاط دل غمگین من است

باران بهاری
قنوت.jpg باران بهاری
در مشاعره

در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم / جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار