مصطفی
مانتوش ۱۵ سانت بالای باسن مبارکشه، آرايششم که شبيه جن و پری شده ... حالا بماند که موهاش قرمزه ! ميگه به نظرت برم بيرون گشت ارشادم بهم گير ميده ؟! پَ نه پَ ميبرنت صدا و سيما تو برنامهی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی
مصطفی
حالا از تاکسی پیدا شدم به راننده نیگا میکنم، میگه باقی پولتو میخوای؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام یه دل سیر نیگات کنم که میری دلتنگت نشم!
گـلـپــری
دختره بهم میگه اگه برم خارج تو با یکی دیگه دوست میشی؟ میگم پ نه پ میرم تو اتاقم خودمو حبس میکنم رو دیوارشم می نویسم:شاید این جمعه بیاید .... شاید
★☆ 3tare☆★
هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ... آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پ نه پ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!
مــُ حمــّــد ; )
داریم شطرنج میزنیم از راه رسیده دستِش زیر چونَش قیافه کاسپاروف هم به خودش گرفته میگه : اسبت رو زدند، که گذاشتیش بیرون ؟ پـَـ نـَـ پـَـ دیدم از نحوه ی تمرینات تیم راضی نیست، چند تا مصاحبه ی مطبوعاتی هم بر علیه من کرده بود، این بازی گذاشتمش رو نیمکت تنبیهش کنم
آقـا اَمـیـن
یه جوش اندازه گلابی رو دماغم زده، دوستم دیده میگه جوشه؟ پـــ ن پــــــ قسمتهای مهم صورتمو علامت زدم، تو امتحان میاد.
گـلـپــری
کلاغه به روباهه میگه:گفتی آواز بخون که پنیر از دهنم بیافته؟
روباهه میگه:پـَـَـ نَ پـَـَــــ می خواستم واسه آکادمی موسیقی گوگوش ازت تست بگیرم...
★☆ 3tare☆★
بابابزرگم 98 سالشه ، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت ، قدر جوونیتم بدون
★☆ 3tare☆★
طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟ پـَــــــــ نَ پَــــــــ خونه آقامصطفی شام دعوتیم گیردادن نمیزارن بیایم
★☆ 3tare☆★
خربزه خریدم اومدم خونه،خواهرم میگه خربزه است؟میگم پَـــ نَ پَـــ هندونه است داره مسخره بازی در میاره
★☆ 3tare☆★
یارو به رفیقش می گه تو جاده دو تا ماشین زدن به هم،هرکی تو ماشینا بوده مرده،رفیقش می گه راننده هم مرده؟پـَـَـ نَ پـَـَــــ رفته مرحله بعد،فقط جونش یکی کم شده
★☆ 3tare☆★
گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان... سلام شمااز وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟ بله... -خودتون کجا کار میکنید؟؟ ...- تو گاوداری..!!! - کارگر هستین؟؟؟ - پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم
★☆ 3tare☆★
روز ظهر عاشورا قابلمه به دست افتادیم تو خیابون .دوستم ما رو میبینه می گه:دارین میرین نذری بگیرین؟میگم پـَـَـ نَ پـَـَـ پسرخاله ام کنسرت هِوی مِتال داره من امشب تو گروهش نوازنده ی قابلمه ام