دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوستای گلم کارای پت و متی تون رو تو این گروه برای ما بزارید...ما هم(من و پسر عموم)قول میدیم کارای پتومتی مونو براتون بزاریم...
حرف راست اگه خنده دار هم که نباشه بهتر از دروغی هست که ادم از خنده شکم درد بگیره...
این وبسایت دوستمه بهش سر بزنین
[لینک]

جزئیات گروه

شناسه 1542
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع سرگرمی و تفریح
ارسال 274 پست
عضو 211 کاربر
طرفدار 26 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 175
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 145
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 217

کاربران گروه

(209 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

پتُ مت
شناسه‌: 1542 · سرگرمی و تفریح
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
˚•❀•  پرنیــــان •❀•˚
˚•❀• پرنیــــان •❀•˚
در پتُ مت

@آقـا ابـوالـفـضـل . . . √ رفته بودیم مسافرت یه عطر خوش بو-->(نیو نیوا) خرید واسم .....از اون موقع همش میاد تو اتاقم میگه عطر کو ؟من--->...امروز اومد میگه الهام این که نصف شد من---> منم گفتم تو روحت اینجا اون مارکو ندارن .....بعد با کمال پرویی که عطر رو خودش خالی می کنه میگه یعنی یه عطر تک واسه ات خریدم ؟ منم ----> دقیقا واسم

˚•❀•  پرنیــــان •❀•˚
˚•❀• پرنیــــان •❀•˚
در پتُ مت

چند وقت پیش واسه یه سمینالی توفیق اجباری شد راهی یزد بشیم جای همتو ن خالی بود...خیلی خوش گذشت تو راه بودیم شب بود ما سرعت مون زیاد بود... جاده هم کویری بود...باید زود می رسیدیم ...یهو آسمون کویر برقی زد .. داداشم که سنگر گرفت---> بابام هم می خندید -->-گفت کنترل سرعت عکس گرفت بیاین بالا.....داداش---> من--->منم گفتم بابا دفعه بعد بگو مدل وایستم من--> بابام گفت یادم بنداز عکس یادگاریمونو بعد بگیریما داداش-->تو ماشین یادمه 20 باری دعوا مون شد من---> داداش--->.......ولی تو روح کنترل سرعت بابا ست دارم من؟ آخرشه

Hami  ܓܨܓღ
Hami ܓܨܓღ
در پتُ مت

Hami  ܓܨܓღ
f779e5e71f477ff7114f4470608000cb_800.jpg Hami ܓܨܓღ
در پتُ مت

تیغ ریش تراشی هیتلر

ツ سارینا ツ
ツ سارینا ツ
در پتُ مت

یکی از خاطرات دوران دبیرستانممنُ آجی دوقولوم @اِنسیۀ الحوراهمیشه با هم همکلاس بودیم و همه جا کنار هم مینشستیم ی روز امتحان داشتیم...ماها خیلی شیطون بودیمو کلاسُ همیشه به هم میریختیم خلاصه برگه هارو پخش کردن و من خیلی جدی داشتم به سوالا جواب میدادمخواهرم خیلی شیطون تر از من بود شروع کرد آواز خوندنمعلممون رو به من کرد گفت:اینقد شعور نداری و نمیدونی که نباید تو کلاس آواز بخونیمنتا اومدم بگم من نبودمگفت:همین الان از کلاس برو بیرون نمرتم صفرههر چی با گریه و زاری میخوام بگم بخدا من نبودممگه معلممون گوش میده به حرفممنم که دیدم چاره ای ندارمپا شدم برم ی نگاهی به آبجیم انداختمدیدم اینجوریهبعدشم هی میگه آره خانوم بخدا خودش بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
Hami  ܓܨܓღ
1336547165_nvshabh.gif Hami ܓܨܓღ
در پتُ مت

یعنی‌ اگه رو نوشابه نمی نوشتن “خنک بنوشید” ، من میجوشوندم بعد میخوردم !!!

Hami  ܓܨܓღ
Hami ܓܨܓღ
در پتُ مت

[!] من الان پیدا نیس چجوری کنکور بدم الان آیا؟

Hami  ܓܨܓღ
Hami ܓܨܓღ
در پتُ مت

[!] من تازه فهمیدم فردا دارم خعــــــــــــــلیم ریلکسم الان

Hami  ܓܨܓღ
Hami ܓܨܓღ
در پتُ مت

#[!] من میخوام یه بکنم امروز زنگ زدم گفتم علو سلاااااااااام نمیتونم اَ فکرت درآم بد قطع کردم کلی با آبجیم خندیدم ینی خطم چی میشه الآن آیا؟

Hami  ܓܨܓღ
Hami ܓܨܓღ
در پتُ مت

درحد

Hami  ܓܨܓღ
Hami ܓܨܓღ
در پتُ مت

دیشب خواب دیدم ازدواج كردم ؛ صبح بلند شدم صدقه دادم !