amir
عمیق تر می بینم بودنهایت را ... دلم تنگ است بیا
amir
لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد ؟ دلتنگی معنی ندارد ... درد دارد
amir
من بودم تو و یک عالمه حرف... و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!! کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد...
amir
خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند فکری کن اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت
amir
چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار دلتنگیهایم قدم بزنم در این خیابان که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست ...نه آقایان: مسیر من با شما یکی نیست از سرعت خود نکاهید من آداب دلبری را نمی دانم
amir
نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .
amir
دیرگاهیست بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی عادت کرده ایم به زمین زمین جای گرم و نرمیست چه خیال اگر چشمهایمان را خواب چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است!
amir
هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلامهایت که نمی دانستی فقط کلام تو نبود من هم به آنها ... تکیه داده بودم!
amir
وقتی کسی دیر یادم می کنه نگرانش نمی شم ، چون شاد بوده که از یادش رفتم.!
amir
حکایت عجیبیست رفتار ما!!!
خداوند میبیند و میپوشاند مردم نمیبینند و فریاد میزنند!!
amir
فانوس شب وداع ، با هر سوسو / می گفت که آن کوچه ی رویایی کو / او بود و کمی شعر و هوایی ابری / امرو نه ابریست ، نه شعریست ، نه او !
amir
چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است ،
شرم دارم که شکایت کنم از "تنهایی" .
amir
هنوز هم نمیدانم اینجا چه فصلیست ، که من کال ماندم و به تو نمی رسم !
amir
وقتي ازم ميپرسي كه خوبي و من ميگم اي بد نيستم...
يعني بدم..!
خيلي هم بدم...
پس نگو خدارو شكر..!!!
amir
كاش هفت ساله بودم روي نيمكت چوبي مي نشستم مداد سوسماري در دست باصداي تو ديكته مي نوشتم تو ميگفتي بنويس دلتنگي من آن را اشتباه مي نگاشتم اخمي بر چهره مي نشاندي و من به جبران دلتنگي را هزار بار مي نوشتم!