arezoooo
مثل یک روحی ؛ رها از بند زندان و تنی! دور هم باشی اگر از من ٬ همیشه با منی تو همیشه بی خبر مهمان بغضم می شوی بی هوا از چشم های خسته ام سر می زنی…
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
اگر سنگم زني سنگت ببوسم اگر زهرم دهي زهرت بنوشم اگر غسلم دهي با آب و كافور كفن پاره كنم دستت ببوسم...
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود و اهل زمین نبود نمازش شکسته بود بر سنگ قبرم بنویسید پاک بود چشمانش که همیشه از اشک شسته بود بر سنگ قبرم بنویسید این درخت بر هر تبر و تیشه ای دسته بود بر سنگ قبرم بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد مانده بود خدایا منو اینجوری امتحان نکن خیلی سخته
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
خدا گفت : زمين سردش است چه کسي مي تواند زمين را گرم کند؟ ليلي گفت :من خدا شعله اي به او داد ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت. سينه اش آتش گرفت خدا لبخند زد. ليلي هم لبخند زد خدا گفت: شعله را خرج کن.زمينم را به آتش بکش. ليلي خودش را به آتش کشيد خدا سوختنش را تماشا مي کرد. ليلي گر مي گرفت. خدا حظ مي کرد ليلي مي ترسيد… مي ترسيد آتش اش تمام شود. ليلي چيزي از خدا خواست. خدا اجابت کرد. مجنون سر رسيد . مجنون هيزم آتش ليلي شد. آتش زبانه کشيد . آتش ماند . زمين خدا گرم شد خدا گفت : اگر ليلي نبود زمين من هميشه سردش بود
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
كسی می تواند در پای عشق بمیرد كه پیش از آن زندگی در پیش چشم های وی مرده باشد
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
این روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه درده تمومه عاشقا پای كسی نشستنه
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم اما نه …... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد
ღ♥ღ eliii ღ♥ღ
خیلی وقت بود که نوشتن برام مشکل شده و یا بهتر بگم یادم رفته ، زندگی یا گذشتن هر ثانیه ای از گذر عمر شده مشکل ، راستی کسی پیدا میشه که با کلمه مشکل بیگانه و نا آشناباشه ؟ هر کاری رو میخواهی شروع کنی هی مشکل و هی دردسر بعد از گذشت این همه سال ، فکرهایی که میکردیم و خیالهایی که داشتیم هنوز انگار در اول راهیم ، راهی که مشکل داشت ولی سهل مینمود ولی حال مشکل خود راه نیست که میترساند و خسته مینماید مسافتش برایمان هنوز مشخص نیست . نمی دونم حرفها بزرگ میشن یا مشکلها بزرگش میکنن ؟ راستی هر حرفی واسه آدم بر میخوره ! میدونی چرا ؟ به نظر من که فقط از خستگی هستش ! خستگی از حرف همیشگی بنام مشکل ! فقط می خواهم به همه مادر و پدر و به همه آدمهای روی زمین و به همه کسانی که به نوعی دارن در خونه به نام کشیدن مسئولیت بر روی دوش با سرنوشت خیلی از آدمها بازی می کنن بگویم تا کی ؟ واقعا زندگی مشکل هست ؟ یا ما انسانها مشکلش کردیم ؟
شقایق
چرا عشق کوراست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
غروب عاشقان رنگش طلایی است . اگر چه اخرش رنج و جدایی است
15 سال و 2 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 30 دقيقه قبلashoghi mamali?
15 سال و 2 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 26 دقيقه قبل