دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در رفاقت رسم ما جان دادن است / هر قدم را صد قدم پس دادن است
هرکه بر ما تب کند جان میدهیم / ناز او را هرچه باشد میخریم

جزئیات گروه

شناسه 423
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع گوناگون
ارسال 5177 پست
عضو 624 کاربر
طرفدار 31 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 26
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 109
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 22

کاربران گروه

(620 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

رفیق
شناسه‌: 423 · گوناگون
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
sina
sina
در رفیق

یک"سیگاری"دندان روی جگر بار کن اتراق می کنیم با یک مداد تلخ کمی قهوه ای بکش داغ است معرکه خمیازه ای بکش بعد از ویار قبل ازخمار ـ ما حرفی برای زدن کم آورده ایم ، که درهیچ حسابی موجودی ندارد ـ طاقت بیار آتش بدون دود خماری نمی برد ! ... تکرار میکنیم یکی پرملات تر. ...

sina
sina
در رفیق

پروا؟!! نه ،ای که من شمع خامُشم پروانه ای ، بیا و زن آتشم پروا ندارم از دو لبت این سخن که رُو ! پروانه دارم ار دل خویش میکُشم ...

sina
sina
در رفیق

ای بهترین خسته ی من تنها ترین دلم هستی این را اگرچه هیچ نمیگویم تو سالهاست تاج سرم هستی... ...

sina
sina
در رفیق

ساقیامی ریز تا مجنون شوم صاحب چشمان پر از خون شوم تا فراموشم شود کین این در عذابم وقت گل بودن مهمانم شدن همچو زنبوری نگهبانم شدن هر دمی،دم از میزدند دم ز دریای صداقت میزدند ناگهان از روزگار برگشت رنگ از ناگهان برگشت رنگ آب دریای صداقت خشک شد آن همه دم از سست شد ساقیا می ریز تا مجنون شوم صاحب چشمان گریان،خون شوم می برایم چون ناب شد بهتر از هر چه باب شد ...

sina
sina
در رفیق

لکه های قهوه ایی دستانی و چشم هایی همیشه براه آی بی کلک چروکیده شدی! می خواهم شصت سال بغلت کنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
sina
sina
در رفیق

چه کرده ... می رویم ؟ و سالها بیشتر .. در این مسموم وامانده ماندن آفت زده آفت گرفته گند برده وارفته رفته تا ته تهی هرچه که نیست ...پوچی و پلشت همین جاست جایگاه بلند بشری ؟ بهتر عصر این پنجشنبه را پای سنگ تازه زار نکشیم بهتر اینکه تنبور پنج بار باهم باز هم تار بکشیم بغض حنجره بترکان پنجه بکش ! بی صدا نیست همسایه می خواند ... چه قشنگ آواز سکوت پیچیده لای این درختهای بی روح فتح این فاتحه امشب چه کرده روحت شاد

sina
sina
در رفیق

! نیمه راه نباش. بعدازظهر یکی از همین پنج شنبه های غبارالود دیگر دستت به من نمی رسد. و تو وقتی می فهمی که می شنوی جوانی پیر در گور ارزوهایش دفن شد. بگذار این جهنمی خسته با گرمای اغوشت حسابش را با خدا تسویه کند. بگذار سر بر روی شانه هایت بگذارد و تا میتواند هق هق بزند و بگرید. ! نیمه راه نباش. ...

sina
sina
در رفیق

طاقت بیار من وقت بریدن حالا نیست من باهاتم نترس بیا نشستن اینجا چاره نیست طاقت بیار من فریاد بزن بگو آره بگو که فریاد می زنی حتی گلوت بشه پاره طاقت بیار من بگو که جاده پیداست نگو که من راه نمیام جاده ی من هم اینجاست طاقت بیار من نگو که حس نداری نگو دیگه نمی تونی وقتی خدا رو داری طاقت بیار من به فکر آزادی باش ما برسیم به مقصد هر چی می خوای رها باش طاقت بیار من شب که همیشه شب نیست دلخوش نباش به اینجا سیاهی که سفید نیست

sina
sina
در رفیق

گل میخواستم تو را خار بودی ای یار میخواستم تو را طناب دار بودی ای دل و جانرا جانانه چه آسوده دادم برهت می ندانستم كه تو دل آزار بودی ای ره و رسم عهد و وفا بودست ایكاش مارا تو هم وفادار بودی ای میشكستی هر دم به حیلت عهد و پیمانت نمیدانستم كه در عهدت مكّار بودی ای بغیر بیماری هجر نبودم غمی بر دل ایكاش طبیب ایندل بیمار بودی ای

sina
sina
در رفیق

از من برای خود چه بتی ساختی ؟ یعنی مرا دوباره تو نشناختی ؟ من پادشاه ارتش بازنده بودم و مانند من شدی و تو هم باختی از دوستی من به تو غم می رسد فقط خود را به رنج و دردسر انداختی من در دیار شعر پریشان شدم تو هم مثل خودم به شهر غزل تاختی تاوان دوستی دل بی کس من است تاوان و قیمتی که تو پرداختی ...

sina
sina
در رفیق

عشق را درمان درد است ای حال ما را روی زرد است ای آتشی افروخته ام از بهر خود شعله هایش خیس و سرد است ای

sina
sina
در رفیق

@ســهـــیـــل خوش امدی به گروه

ســهـــیـــل
ســهـــیـــل
در رفیق

کجایی ای نیمه راهم که من در چاه شب های سیاهم نمی بخشد کسی جز غم پناهم نه تنها از تو نالم از خدا هم

این ارسال را بازنشر کرده است.
sina
sina
در رفیق

زدم دادی خدايا اين چه رسميست را جُدا كردن هنر نيست قلب انسانند خدايا بدون قلب چگونه می توان زيست

sina
sina
در رفیق

به دل گفتم چه خوب و دل فریبی به من گفت او بگو اینجا غریبی ؟!! نمی دانی به خون آشفته حالم کن مرا گر بی نصیبی