J_a_♥_a_D
(( آسمان اینجا چندان آبی نیست )) .... مادر، سلام! سلامت باشی الهی... از طلاییه برایت نامه مینویسم؛ واژههایم طلاییترین لحظههای خود را فریاد میزنند. مادر، دلم برایت به اندازه یک دنیا تنگ شده. میخواستم اشکهایم را با نامه پست کنم برایت؛ اما یاد قلب بیمار تو افتادم، گفتم که صلاح نیست. مادر جان، من امشب با شب خیلی خودمانیام، میخواهم تا صبح با چشمانم سجده کنم. به شب از سحر میگویم که آغاز لحظههای ناب جدایی است. ستارهها اینجا به من میخندند. اگر نامه خط خوردگی دارد، به خاطر سرفههای من است؛ آخر آسمان اینجا چندان آبی نیست. سینهام خش خش میکند، مثل برگهای پاییزی... مادر، این چفیه، هم سجاده است، هم قلک اشکهایم. رفیق بدی هم نیست. شیمیایی که میزنند، به خیال خودش مرا مدد میکند. مادر، جبهه برای من از مدرسه بیشتر درس داشت. اینجا همه معلمها شاگردند و همه شاگردها معلم. مادر، اینجا صدای پای باران به گوش میرسد. تو را به خدا دیگر نامه ننویس. نپرس چرا، که بغضم میترکد... مادر، من و ما میجنگیم تا خداییترین آسمان جهان مال تو باشد. برایم دعا کن. برای دلت دعا میکنم... یا علی
mahtab
برگرد و تنها یک بغل بابای من باش..
mahtab
الهی که قاطی بشه،خونم با خون شهدا..
J_a_♥_a_D
هر کس میخواهد ما را بشناسد، داستان کربلا را بخواند... اگرچه خواندن داستان را سودی نیستـــ،{اگر دل کربلایی نباشد}...!!!
J_a_♥_a_D
مادر بیا، سرو غزلگوت اومد ...عصای دستت توی تابوت اومد ...مادر، یه سرو خشکیده تو باد آووردیم... مادر بیا، داماد برات آووردیم... مادر، دختر همسایتونو خبر کن.. بگو که روسری گُلیتو سر کن ...بدن رو تحویل مادر دادن؛.... لا لا، لا لا، داماد تیکه تیکه ...جای گلاب، چی از سرت می چکه ...جای گلاب، چی از سرت می چکه
J_a_♥_a_D
دوستانم شهید گمنامند/ نام من شد بسیجی فعال...
J_a_♥_a_D
27 دی، سالروز شهادت شهید نواب صفوی و یاران با وفایش گرامی باد.