J_a_♥_a_D
آخرین قول شهید ...همسر شهید مهدی هنری درباره آخرین دیدار خود با ایشان می گوید : گفتم: ببین آقا مهدی! هنوز زخم گلوله ای که به کتفت خورده خوب نشده، تو را به خدا دیگه نرو. گفت : نه، من باید برم از در دیگری وارد شدم و گفتم: من که راضی نیستم. دخترمان تازه پنج ماهشه. دیگه بسه. شما تکلیفت رو ادا کردی ، حالا دیگه نوبت دیگرانه. اشکم هم چاشنی این ماجرا شد و دل مهدی شکست: گریه نکن خانم . ببین! مگه امروز شش مهر نیست؟ گفتم : چرا. گفت: فقط یه مهلت یک ماهه به من بده . قول می دم شش آبان بیام اینجا و دیگه جبهه نرم. قولش ، قول بود. حرفش دو تا نمی شد. این دفعه هم به قولش وفا کرد. شش آبان 62 پیکرسردار شهید مهدی هنری روی دست مردم تشییع شد.
J_a_♥_a_D
خدایا هر کس به دنبال گمشده خود می رود . هر کسی برای نجات خود می اندیشد . هر کسی به امید و آرزویی زندگی می کند ، اما من امیـــــــــــــــدی و آرزویــــــــــــــــــی ندارم . جز تو گمشده ای نمی شناسم و جز تو راه نجاتی نمی یابم . همه را فراموش می کنم ،(فراموش کردم) همه را پشت سر می گذارم ،(گذاشتم) یکه و تنها به سوی تو می آیم و دست نیاز فقط به سوی تو دراز می کنم.
J_a_♥_a_D
همسر شهید چمران:اولین عید بعد از ازدواجمان مصطفی در مؤسسه ماند،نیامد خانه ی پدرم.آن شب از او پرسیدم: «دوست دارم بدانم چرا نرفتید؟» مصطفی گفت:«الان عید است.خیلی از بچه ها رفته اند پیش خانواده هاشان این ها که رفته اند وقتی برگردند،برای این دویست،سیصد نفری که در مدرسه مانده اند،تعریف می کنند که چنین و چنان «من باید بمانم با این بچه ها ناهار بخورم،سرگرمشان کنم که این ها هم چیزی برای تعریف کردن داشته باشند «گفتم:«خب چرا مامان برایمان غذا فرستاد،نخوردید؟نان و پنیر و چای خوردید» گفت:«این غذای مدرسه نیست گفتم :«شما دیر آمدید.بچه ها نمی دیدند شما چی خورده اید.»اشکش جاری شد،گفت:خدا که می بیند
J_a_♥_a_D
هدف از زندگي، خوردن و خوابيدن و لذت بردن نيست، چرا كه اينجا آخور و عشرتكده نيست بلكه مزرعه است و محل بذر پاشيدن "الدنيا مزرعه الآخره".شهيد مير سعيد صادقي
J_a_♥_a_D
قسمتی از وصیتنامه شهید مجتبی بابایی زاده یکی از شهدای امنیت و اقتدار (شهدای مبارزه با گروهک تروریستی پژاک) شهریور 90خدا یا دعا می کنم که مرگ من فایده ای برای خلق خودت و دین خودت داشته باشد که خود آن را شهادت نامیده ای و شهادت من رو به دشمن و قاتلان من از شقی ترین و ظالم ترین دشمنان تو باشند.
J_a_♥_a_D
ناهار اشرافی داشیم؛ماست!سفره را انداخته و نینداخته؛دکتر(چمران) رسید.دعوتش کردیم بماند.دست هاش را شست و نشست سر همان سفره «یکی پرسید:«این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی.چی شد پس؟
J_a_♥_a_D
آنان را که ریشه در خاک استوار دارند، از طوفان هراسی نیست.. شهيد آوینی