دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شهدا در قهقهه مستانه شان و شادی وصول شان عند ربهم یرزقون اند...

جزئیات گروه

شناسه 226
وضعیت فعال
- گروه ویژه
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 1536 پست
عضو 293 کاربر
طرفدار 25 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 108
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 148
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 69

کاربران گروه

(290 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

دارالشهدا
شناسه‌: 226 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1311788827465975_large.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

جالب نیست؟ آنها روز را می جنگیدند و شب را مطالعه میکردند. عین ما. روز را به بطالت و شب را به [!] بوک و تویتر. جالب اینجاست که آنها دنبال انجام وظیفه ی خودشان بودند و ما دنبال اصلاح کل جهان. کوچکترین وظایفمان را اگر دقیق شوی درست انجام نمیدهیم.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
.ܓܨمع الحبیب ...
279143.jpg .ܓܨمع الحبیب ...

یک مشت خاک به پیشگاه خداوند متعال ... ( متن سنگ قبر علی قاریانپور)

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1307048192479527_large.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم كه محبت خويش را از كسی دريغ كنم. حتی اگر آن كس محبت مرا درك نكند و به خيال خود سؤاستفاده نمايد. من بزرگتر از آنم كه به خاطر پاداش محبت كنم، يا در ازاء عشق تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم. اين لذت بزرگترين پاداشی است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد ...... " "

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاس محمدی
یاس محمدی

شهد غلامعلي پيچك : مسئوليت ما مسئوليت تاريخ است؛ بگذاريد بگويند حکومت ديگري بعد از حکومت علي(ع) بود به اسم حکومت خميني(ره) که با هيچ ناحقي نساخت تا سرنگون شد. ما از سرنگون شدن نمي‌ترسيم، از انحراف مي‌ترسيم.روحش شاد

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

زندگی یک جانباز در حمام متروکه + عکس [لينک]

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
1252782826.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

ما را عطا فرما تا شویم چرا که کرد تا شد. جنگ ما انبار آذوقه ای پر بود برای کسانی که برای جمع آوری آذوقه آمده بودند.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

"بگذارید بگویند دیگری بعد از (ع) بود به نام ، که با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد ما از سرنگونی نمی ترسیم از#انحراف می ترسیم." پیچک

این ارسال را بازنشر کرده است.
یاس محمدی
images (3).jpg یاس محمدی

گردش خون در رگهای حیات شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر است و نگو شیرین تر است بگو بسیار بسیار شیرین تر ... شهید سید مرتضی آوینی*

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
مادر شهید.jpg J_a_♥_a_D

ای دوست، بر حنجر سرخ شهیدان صلوات ! بر قامت بی سر شهیدان صلوات ! از دامن زن مرد به معـــــــــــــــــراج رسد ؛ بر دامن مـــــادر شهیدان صلوات !

J_a_♥_a_D
فرزند شهید.jpg J_a_♥_a_D

اصولا اشك هاي كودكان غير قابل تحمل است . مخصوصا كه آن كودك،‌ فرزند شهيد باشد. اين تصوير متعلق به يك فرزند شهيد در دهه شصت مي باشد كه بر بالاي سر تابوت پدرش ايستاده و در فراق او اشك مي ريزد

ܓ☀  فـهــیــمــ ܓ☀
6339.jpg ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

داستان آنانی است که دانستند ؛ جای .......

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
J_a_♥_a_D

دل هامان همه ابری بود، جایی باران زد و جایی رعد و برق........ جمعی پرواز کردند و جمعی پروا ، ز پرواز.......

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
J_a_♥_a_D

توی خیلی از عملیاتها می اومد جلو و دنبال سربند یا زهرا (س) می گشت تا به یکی از عملیاتها رسید موقع پخش سربند کسی حاضر نشد سربند یازهرای خودشو به اون بده " اومد داخل سنگر تبلیغات گفت : سربند یا زهرا میخوام همه گفتند : نداریم گفت: پس وقتش رسیده با تعجب گفتند : وقت چی رسیده؟ گفت : بیا پشت پیراهنم بنویس "میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم" صبح عملیات بچه های تبلیغات اومدن توی خط دیدن یه جنازهء شهید انتهای کانال هست رفتند کنارش دیدند از ناحیهء پهلو و صورت ترکش خورده و پشت پیراهنش نوشته : "میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم" بچه های تبلیغات تازه فهمیدند که منظور شهید از گفته اش چه بوده.

یاس محمدی
یاس محمدی

راوی می گوید: سربند یا زهرا در جبهه، قیمتی دیگر داشت. شهید گنج افروز اهل بابل بود. شب عملیات گیر داده بود به سربند یا زهرا، پانزده ساله هم بود. گفتم حالا بیا حالا یه سربند دیگه، همه سربند ها مقدس هستند. بعد نم اشک هاش چکید رو گونه های نو رسته اش،.... وقتی داشتم سربند یا زهرا رو می بستم به پیشانی اش گفتم حالا بهم بگو..؟ شهید گنج افروز گفت: از چی بگم؟ گفتم: سربند یا زهراء گفت: آخه من بچه که بودم مادرم از دنیا رفت. نام مادرم فاطمه بود. حالا من که مادر ندارم، اگه امشب شهید بشم، بیاد واسم نوحه سرائی کنه" گریه کنه" نازم کنه".... میخوام شهید که شدم. حضرت فاطمه الزهرا بیاد رو سرم. بگم بهش که نام مادر من هم فاطمه بود. چی داشتم که بهش بگم. رفتیم تو عملیات، اول که خمپاره خورد یک پاش قطع شد. داد میزد من رو نبرید. من میخوام که بجنگم دفاع کنم. بعد مدتی یه خمپاره آمد درست من وقتی رفتم رو سرش، ترکش خورده بود وسط پیشانی اش...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
یاس محمدی
یاس محمدی

وصيت نامه يکي از شهداءي اخير مبارزه با گروهک تروريستي پژاک:دشمن از موشک و سلاح ما نمي ترسد بلکه از تبعيت ما از ولايت مي ترسد... رهسپاریم با ولایت تا شهادت

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.