آیینه ی خیال
غم من........ خواهش پرواز .......... ** تو **........بود ….............
آیینه ی خیال
تو که در دیده ی صیاد به دام افتادی............. چه بخواهی … چه نخواهی … تو بدان ………….!! بال و پری نیست که پرواز کنی !!!...............
آیینه ی خیال
در خاطره ام .........… هرگز نیست آنچه در آینه ی چشم تو معنا شده است !............... غم من ............راز خموش صدف دیده ی توست !!..............! که ندارد پر و بالی و نداند گذری ..............… غم من شعله ی لرزان دل خسته ی توست………………
آیینه ی خیال
براي تو مي نويسم ...........که بداني هوايت را دارم ...........هواي دل پر ملالت را........... وقتي خيس از اولين بارش تنهاييت برميگردي............ آسمان خسته ات را.......... به من بسپار.......... همه ابرهاي دلت را با خودم ميبرم ……………….
آیینه ی خیال
من ........صدای عاشق پروانه ای بودم............ که پر داشت........از صداقت ......از صفا........ از عشق....... از فردا خبر داشت ...........
matin
زندگي همچون بادكنكي است در دستان كودكي كه هميشه از ترس تركيدن ان لذت داشتن ان را از بين مي برد.
matin
من اينجا هستم كنار حس گمشده تو با تني خيس از نم يادها آنقدر مي مانم تا كه شايد روزي مرا بشناسي...
matin
کاش بفهمی آنچه که از من دردستانت گرفته ای و بازی می کنی جنسش از شیشه ست ..........
matin
عشق را از ماهي بياموز كه چه بي پايان آب را پر از بوسه هاي بي پاسخ ميكند ..........
matin
از دلم پرسيدم عشق را خلاصه كن گفت:آغاز كسي باش كه پايان تو باشد ........
matin
آخه خدایا قربون اون مرامت برم، چطوریه که همه اشتباهات تو میشه "حکمت"، مال ما "معصیت" ؟
matin
شعرهایت را برای کسی که عاشق نیست، نخوان ! عطر احساست را ارزان نفروش ........
matin
در یک آشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم ...........!! تو فقط دست دادی............ و من.......... همه چیز از دست دادم ..............