matin
چه قدر بزرگ بود آن دلت سهراب که گفتی: .............آدم اینجا تنهاست !! ............باز گرد و شعری دیگر آغازکن: .............آدم همه جا تنهاست ...........
matin
مطمئن باش هر روز خدا را می بینی , فقط او را تشخیص نمی دهی ...............
matin
گذشت آنوقت هایی که مردم همدیگر را دور میزدند ، حالا از روی هم رد می شوند.... !
matin
خدایا! اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده ..........
matin
دلم کمی خدا می خواهد ........کمی سکوت............ دلم دل بریدن می خواهد ........... کمی اشک ......کمی بهت .......... کمی آغوش آسمانی.......... کمی دور شدن از این جنس آدم...............
matin
فریاد زیر آب کــــــوچ می کنم از سرمــــــــــــای نبودنت به آغوش گــــرم یــــــــــــــادت امـــــا ...این ایل تنهــــــایی هر لحظـــــــه با مـــــن است . .
matin
درد مثل گرگ می مونه ! . گرگ رو از هر طرف بخونی گرگه مثل درد !...
matin
لحظاتی هست که هیــــچ چیز این زندگی قانعت نمی کند ! و تو فقط و فقط نیاز به اندکی مُـــــردن داری
matin
وقتی در حق کسی نامردی می کنی ...............بوش مثل یه جنازه ی متعفن همه جا رو بر می داره................. اگه صد تا سوراخم قایمش کنی آخرش خودت حالت ازش به هم میخوره............
فرشاد
خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم تورا بخشنده پنداشتم و گناهکار شدم تورا وفادار دیدم و هرجا که رفتم باز گشتم تورا گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی...
matin
در دسترس نیست دستهایت و دست من نمیرسد.......... به رسیدن به دستهایت .............در دسترس نیستی و دستهایم نمیرسد به آن سوی سیم ...........که برسد دستم به دستهایت.............. در دسترس نیست .............هیچ دستی این روزها... و من نمیرسم به هیچ دوردستی... *** دور نرو بیا کنار دلم ............من غیر از اینها که مینویسم ...........نوازش هم بلدم .................
mob
از ياد برفتيم و كسي مرهم ما نيست...