matin
سهمم را جیره بندی کرده ای ؟! شنیدن صدای بغض آلودت تلفنی آن هم در خواب؛ لطفا ...به خوابهایم سرک نکش! وقتی در بیداری نمی یابمت ..........
matin
مرا از یاد برد آخر ولی من ... سیه چشمی به کار عشق استاد به من درس محبت یاد می دا مرا از یاد برد آخر ولی من ... به جز او عالمی را بردم از یاد .........
matin
بعد رفتنت من که هيچ..! اين همه ديواری که به عکست تکيه دادند ...ويرانه شدند .......
matin
تو حرفت را بزن ، چکار داری که باران نمی بارد اینجا سالها ست که دیگر ، به قصه های هم گوش نمی دهند دست خودشان نیست به شرط چاقو به دنیا آمده اند! و تا پیراهنت را سیاه نبینند باور نمی کنند چیزی از دست داده باش............
matin
زلال که باشی ..........دیگران سنگ های کف رود خانه ات را می بینند ...! بر می دارند و نشانه می روند .........درست سوی خودت..!!
matin
صفای اشک آهم داده این عشق دل دور از گنا هم داده این عشق دو چشمونت یه شب آتش به جون زد خیال کردم پناهم داده این عشق ..........
matin
صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ من از همهمه ی داغ زمین بیزارم..............
...غزلواره ...
موسیقی فاصله بینهایت بین دو روح را پر می کند.
matin
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست چون اون فقط وسوست میکنه که اونیو که داری از دست بدی .................
matin
باید با هم بود بدون تصاحب یکدیگر باید همنوا بود بدون تصرف اندیشه یکدیگر باید همراه بود بدون خدشه دار کردن راه یکدیگر باید همکار بود بدون دخالتدر کار یکدیگر باید همدل بود بدون راهیابی به راز یکدیگر ...باید همنشین بود بدون تجاوز به مرزهای یکدیگر باید همخواه بود بدون یکی کردن خواسته های یکدیگر..................
matin
آب تعمیدی بر عشق نهان ریخته اند..............(دیدگاه)
...غزلواره ...
فاضلی که عشق به تن آسایی راگرامی میدارد... را نباید فاضل پنداشت.
...غزلواره ...
بوی تو ...نفس من خواهد شد و ما با هم ...در همه فصلهای زندگی شاد و مسرور خواهیم بود.
matin
هی ................تو نگو هیج امیدی نیست..................... هیچ دیواری تا آسمون نیست ......................