آیینه ی خیال
محتاج رستاخيز چشمانت ،......... در برزخي بين دو ديدارم .............من از زمين و آسمان و عشق ،.......... غير از خدا تنها تو را دارم ...........
آیینه ی خیال
با من بگو از عشق.......... که برای رسوایی دنبال بهونه ام...........
آیینه ی خیال
عاشقی آموختنی نیست ............هیچ مادری .........گریه را به فرزندش یاد نمیدهد .............
matin
باغبان خوبی نبودم برایت...زود هرز رفتی ................
matin
آزمودم زندگی دشت غم است ،شادیش اندوه ، عیشش ماتم ،عمر کوتاه آروزها بس زیاد،کارها بسیار فرصتها کم است .........
matin
اشتباه نکن! رفتنت فاجعه نیست برایم! من ایستاده می میرم، چون بیدهای مجنون!
matin
تـــو می گـذری ...... زمـان ..... می گـذرد ! چــه کنـم با دلـی ... کـه از تـــو ... تــوان گـذشتنـــش نیســـت !!!
matin
مهم نیست که نباشی! همین گریه های بی امان......... این یادگارت برایم کا[!]ت! ...............همیشه غصه ات را که بغل می کنم ............آغوشم بوی تو می گیرد .............
matin
ناگفته ها آبستن سوء تفاهم است ...........و فاصله ها زاییده ی سوء تفاهم ..............
matin
گــوینــد غـروب جایی است که آسمان , زمین را می بوسد امشـــب بـرایـت غــروب میکنم ..........آسمان مـــن کجـایی ؟؟
matin
خوشا به حال اون كسي كه توي روياي شماست............
matin
انقدر میگفت دورت بگردم و دورم میگشت که یهو به خودم اومدم و دیدم دورم زده رفته...!!!
matin
زندگي را از درختان آموختم ، شکست را پذيرفتم و دوباره جوانه زدم .......
matin
آنقــــدر عمـری از طــوفـان ترسیــدیـم که دیگــر در یـــک استکــان خـالـــی هم غـرق می شـویم ..........
matin
اما... با این همه تقصیر من نبود که با این همه ... با این همه امید قبولی ...در امتحان ساده ی تو رد شدم اصلا نه تو، نه من! تقصیر هیچ کس نیست از خوبی تو بود که من بد شدم ..............قیصر امین پور