matin
دقایقی را كه به عیب جویی دیگران می گذرانیم، اگر صرف اندیشیدن به عیبهای خود كنیم، فایده های زیادی می بریم كه كوچكترین آن خودشناسی است.........
matin
عاشق نی ام عشق ندانم که چه باشد / من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم ................
آیینه ی خیال
***چه زیباست با تو بودن...... با تو ماندن با تو رفتن........... با تو می توان بر بال عشق بود....... با تو می توان با زندگی ماند.......... با تو می توان به آسمان رفت .........با تو می توان بزرگتر از دریا بود.......... با تو می توان سبزتر از جنگل بود........ با تو می توان زلال تر از آب بود ................چه زیباست با * تو * بودن ..............
آیینه ی خیال
با منی ......و این همه ........زمن ..........جدا .......این چگونه است ....نازنین ؟؟؟؟؟؟؟؟
آیینه ی خیال
از غم خبری نبود اگر عشق نبود ** دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ** در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است ** از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ....
آیینه ی خیال
تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم..... صد بهارم نقش زد بر پرده ی گل پوش چشم .........مردم بیگانه را یارای دیدار تو نیست ..........خفته ای چون روشنایی گرچه در آغوش چشم .............
آیینه ی خیال
كبوتر عشق ..........در دلهایی لانه می سازد،.......... كه جغد شوم نفرت در آن راه نداشته باشد...............
آیینه ی خیال
وابستگی عاطفی ....همواره به اسارت ختم میشود ........در حالی که عشق حقیقی ...........آزادی معشوق از اسارت است ..........
آیینه ی خیال
گمان نکن .........که میتوانی ......عشق را هدایت کنی .......به این فکر کن ....که اگر لایق باشی ...عشق تورا هدایت می کند............
آیینه ی خیال
فرود آ ....ای عزیز دل... که من از نقش غیر تو .......سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم ........صفائی بود دیشب ......با خیالت خلوت ما را...... ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم ............ .
آیینه ی خیال
آرامم .....همجنس نگاهت ........همرنگ دست هایت .........گاه سرخ ...... گاهی سبز .....مهم نیست که شانه هایت پوشالیست .......و آغوشت خیالی ...نگاهت را در نگاهم .....و خیالت را در خیالم جا گذاشته ای .........و من آرامم .............
آیینه ی خیال
و تو..........در جيب هايت........... تکه هايي از بهشت را .........پنهان کرده اي ............
آیینه ی خیال
مهم اين است ..........که هنوز تمام راه ها............ به تو ختم مي شوند ........
آیینه ی خیال
شد سكه كار و بار طبعم تا ،.......... پيكر تراش شعرهايت شد ..........حالا زبان وصف تو كارم ،..........زيبايي روي تو ابزارم................
آیینه ی خیال
قلبت به رنگ بكر آرامش ،....... لبخند تو آهنگ خوشبختي .......از آسمان آبي عشقت ،..........من قطره قطره شعر مي بارم.............