زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ / زندگي ، خاطر دريايي يك قطره، در آرامش رود / زندگي، حس شكوفايي يك مزرعه، در باور بذر / زندگي، باور درياست در انديشه ماهي، در تنگ / زندگي، ترجمه روشن خاك است، در آيينه عشق / زندگي، فهم نفهميدن هاست / زندگي، پنجره اي باز، به دنياي وجود / تا كه اين پنجره باز است، جهاني با ماست / آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست / فرصت بازي اين پنجره را دريابيم / در نبنديم به نور، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم / پرده از ساحت دل برگيريم / رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بكنيم ...
امروز یه چیزی گفت ؛ اصن فکرم ُ بدجوری مشغول کرده ! گفت که : "وقتی که به یه نفر اونقدر نزدیک شدی که رابطه ـتون به مسائل ِ جن سی هم کشید ، کوچکترین خطا ، ناراحتی و جدایی ایجاد میکنه ! این وظیفه ی دختر ِ کاری کنه که در هر شرایطی مرد بهش احساس ِ نیاز کنه" ! آره ؟ چیکار کنه ینی ؟!
من فکر می کنم بخش اول صحبتش دقیقا برعکسش درسته ، و با قسمت دومش هم خیلی مخالفم ، نمی شه کسی رو به زور و با سواستفاده از یه نیاز غریزی نگه داشت ، اگه اینجوریه بهتره اصلا نباشه . نیاز باید احساسی و عاطفی باشه و کاملا دو طرفه ، وگرنه باید فاتحه ی رابطه رو خوند
منم رو بخش ِ اول ِ حرفش مشکل دارم ! آخه رابطه ای که اونقد نزدیک بشه ، باید محکمتر بشه پایه هاش، نه سست تر ! که با هر ناراحتی و .. نگران ِ خراب شدنش باشی !
قسمت ِ دومش ُ فکر میکنم منظورش این بوده که دختر باید حواسش به رفتارش باشه ، از این لحاظ که خیلی جاها باید سنگینی ُ متانتش ُ غرورش ُ حفظ کنه و اجازه بده که طرف قدم بردار ِ .. منظور از نیاز هم ، هرجور نیازی ِ ! نه فقط یه نیاز ِ خاص !