paniz
در آغـــوش خـــدا گریستم تا نوازشـــم کند پرســــید : فرزنـدم پس حوایــــت کـــو ؟! اشکهــایم را پاک کردم و به او گفتـم : در آغــــوش آدم ِ دیگریســت ... !
paniz
دوستان عزیزم از اینکه شما رو دارم بخود می بالم ...در محضر درست بودن عشق است! شب و روزتون قشنگ تر از هرچی که فکر کنین
paniz
از اوج فلک ستاره چیدن سخت است / دور از منی و به تو رسیدن سخت است ای دوست که بی تو زندگی زندان است / بدان که از تو دل بریدن سخت است
paniz
به كوري چشم تو هم كه باشد حالم خوب ِ خوب است اصلا هم دلم برايت تنگ نشده حتي به تو فكر هم نميكنم باران هم تو را دیگر به ياد من نميآورد مثل همين حالا كه ميبارد!!!!!! لابد حالا داري زير باران قدم ميزني چترت رافراموش نكن لباس گرم را هم....
paniz
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش
paniz
برای سالها بعد مینویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق میشوند! افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود!