elham moghimi
حرفی نیست.......فقط مینویسم...رفت...حسی که تو رو دوست میداشت.....
elham moghimi
می کوشم غمهایم را غرق کنم.......اما نامردها یاد گرفته اند شنا کنند!!!!!!!1
elham moghimi
ببین این اسمش دله!اگه قرار بود بفهمه که فاصله یعنی چی؟اگه قرار بود بفهمه که نمیشه.....میشد مغز!دله.نمیفهمه.....!خواستم اطلاع بدم.....
elham moghimi
زندگی از دل پژمرده من هیچ طلبکار مباش بنشین و به هوای دل من اندکی از سخن دلتنگی اندکی از غم من خوب بپرس تا بدانی چرا همچو نسیم بی کس و بی دل و بی یار و هوایی گشتم گوش کن دوش اگر با دل او بیش سخن میگفتم دل او کوچک بود می شکست و به صدای بشکسته ی او دل من نیز قرارش میرفت دل او بی خبر از حال و هوای دل من از گل گمشده ی خویش سخن ها می گفت دل من شیفته و عاشق و سرگشته ی او دل من مجنون بود.......
elham moghimi
کافی است کسی اسمم را صدا بزند بعد از اسمم ویرگول بگذارد!کمی مکث کند و بگوید:/خوبی/؟!ان وقت هیچی نمیگم و فقط از گریه منفجر می شوم....
elham moghimi
بهت گفتم....از همان ابتدا دروغ گفتند:مگر نگفتند که"من"و"تو"،"ما"میشویم؟؟پس چرا حالا "من"اینقدر تنهاست؟؟از کی"تو"اینقدر سنگدل شد؟؟اصلا این"او"را که بازی داد؟!؟!؟!میبینی!!!!قصه عشقمان فاتحه دستور زبان را خوانده است....بهم گفتی....گناه من نیست بعد از تو او امد تقصیر قواعد دستوریست.....
elham moghimi
ولنتاین به همه کسایی که مثل خودم تنهان مبارک این گلا تقدیم شما
elham moghimi
یک شبی مجنون نماز ش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق ان شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام از این عشق دلخونم نکن منکه مجنونم تو مجنونم نکن مرد این بازیچه دگر نیستم این تو و لیلای تو من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت منم در رگت پنهان و پیدایت منم سالها به جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صدقمار عشق یک جا باختم کردمت اواره صحرا نشد گفتم عاقل میشوی اما نشد سوختم در حسرت یک یاریت غیر لیلا نیامد از لبت روز و شب اورا صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد جور لیلا کشته در راهت کنم.
elham moghimi
جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم زیباست مجنون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه ازسرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او زیبا نبود خوبی او شهره ی افاق بوددر نجابت در نکوهی تاخ بود روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی مارا نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت اخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود وبس یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سرپیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساده ام ان عهد و پیمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست ان کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست با که گویم انکه همخون من است خصم جان و تشنه ی خون من است بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول ان رحمت نشد ان طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ی او من شدم مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره اب گشتم کم شدم اخر اتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را!!!!!
elham moghimi
نیمه شب اواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای اغاز کردیم در خیال دل بیاد اورد ایام وصال!از جدایی یک دو سالی میگذشت یک دو سال از عمر رفت و برنگشت دل بیاد اورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی و ان اسرار را ان دو چشم مست اهو وار را همچو رازی مبهم و سربسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود امد و هم اشیان شد با من او هم نشین و هم زبان شد با من او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او دامنش خوابگاه خستگی این چنین اغاز شد دلبستگی وای از ان شب زنده داری تا سحر وای از ان عمری که با او شد بسر مست او بودم زدنیا بی خبر دم به دم این عشق میشد بیشتر امد و در خلوتم دمسازشد گفتگوها بین ما اغز شد گفتمش در عشق پا برجاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل گر تو زورقبان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست دل دل زعشق روی عشق تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده گفت در عشقت وفادارم بدان شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان با تو شادی میشود غمهای من با تو زیبا میشود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل زجادوی رخت افسون شده
elham moghimi
همیشه ذره ای حقیقت پشت هر"فقط یک شوخی بود" کمی کنجکاوی پشت هر"همین طوری پرسیدم" اندکی احساسات پشت"به من چه اصلا" مقداری خرد پشت"چه میدونم" و اندکی درد پشت"اشکال نداره" وجود دارد........
elham moghimi
توجه کردی پاییز امسال زودتر از همیشه رسید؟!شاید به حرمت دلی که شکست و کسی برای اون نگریست. . . . . . . . .. . . . .......
elham moghimi
رابطه ای که توش اعتماد نیست مثله ماشینه که توش بنزین نیست،تا هر وقت بخوای می تونی توش بمونی ولی تورو به جایی نمیرسونه!!!!!!!!!!!
elham moghimi
زن بودن...ترجمه ی کلمه ی تمام "ظرافت های دنیاست"!...مردان این ظرافت را گاهی درک نمیکنند...وزن ظرافتش میشکند...مرد اسم این ظرافت را"احساس بی جا"میگذارد. . و زن اسمش را"عشق" میگذارد...چه عشقهای که بخاطر نادانی مردان شکسته شد. . . . .